خدایا
آن شب تا صبح چت میكرد شب عجیبی بود و چتی غریب.
ثانیهها، دقیقهها و ساعتها گذشت و او انگار در این دنیا نبود: گم شده بود.
لحظهای دیگر، همانطور كه چشمانش بر صفحهِ نمایش رایانه دنبال پیامی جدید از سوی آن آشنای غریبه میگشت، صدای اذان از مسجدی نزدیک خانه گوشش را نوازش داد: اللهاكبر...
دینگ! طرف تایپ كرده بود: آخرش خودت رو معرفی نكردی! نمیخوای بگی كی هستی؟ اشهدان لاالهالاالله...
خواست باز هم سركارش بگذاره، اما... دلش نیامد.
گفت: گناه داره، راستش را میگم
اشهدان محمدرسولالله ... اشهدان علیاً ولیالله،...
تایپ كرد: من!... قلبش خشک شد! چی بگم؛ اسم؟ سن؟ جنس؟ محل زندگی؟ و من این همه بودم و این همه نبودم. پس من كیستم؟ این مرد كه در هیاهوی چت، خود را گم كرده كیست؟ ای كاش لحظهای با خود چت كرده بود.
داشت دیوانه میشد. از خود بیگانه، گم گشته، لحظات سخت سرگردانی... حی علیالصلاه`...
پس از سالها دوری از خود، یافتمش: من؟ بندهِ خدا!.
حی علیالفلاح...
خواست فریاد بكشد و نعره بزند كه پس تا كی چت با غیر؟
حی علی خیرالعمل...
خدایا میخواهم از این لحظه فقط با تو چت كنم، میخواهم هویت اصلی خودم را پیدا كنم: گوهری كز صدف كون و مكان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا میكرد.
اللهاكبر اللهاكبر
اما فراموش نمیكنم كه تو اولین پیام را فرستادی، تو بودی كه با دلم چت كردی و او را به خود آوردی.
لااله الاالله...
گفت: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی ! ![]()
![]()
![]()
گفتی: فَاذکُرونی اَذکُرکُم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره / 152 ) ![]()
![]()
من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچک ... یه اشاره کنی تمومه ![]()
![]()
گفتی: عَسی اَن تُحِبّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُم
شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه (بقره / 216 ) ![]()
گفت: اَنَا عَبدُکَ الضَّعیفُ الذَّلیل ... اصلا چطور دلت میاد ؟ ![]()
گفتی: اِنَّ اللهَ بِالنّاسِ لَرَؤوفٌ رَحیم
خدا نسبت به همه مردم مهربونه (بقره /143 )
گفت: دلم گرفته ...
گفتی: بِفَضلِ اللهِ وَ بِرَحمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلیَفرَحوا
مردم به چی دل خوش کردن ؟! باید به فضل و رحمت خدا شاد بود .
گفت: اصلا بی خیال تَوَکَّلتُ عَلَی الله ![]()
گفتی: اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکّلین
خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره ( آل عمران / 159)
گفت: جان من؟
خیلی چاکریم
ولی اینبار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن !
یادت باشه که :
وَ مِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللهَ عَلی حَرفٍ فَاِن اَصابَهُ خَیرٌ اِطمَاَنَّ بِه وَ اِن اَصابَتهُ فِتنَهٌ اِنقَلَبَ عَلی وَجهِهِ خَسِرَ الدُّنیا وَ الاخِرَه
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. اینها در دنیا و آخرت جزء زیانکارانند.
گفت:
و وقتی هم که کج و معوج میریم همیشه میگی: «صد بار اگر توبه شکستی... باز آ» !!!![]()
![]()
وقتی خود رو به قدر كافی دوست داشتم :
ديگه برای تغيير كسی تلاش نكردم و وقتم را برای تغيير كسی تلف نكردم
به اين نتيجه رسيدم كه خواست های قلبی به وقوع می پيوندند. بنابر اين آرام تر و صبورتر شدم به غير از زمانی كه دچار فراموشی می شدم
فهميدم كه چقدر خوش شانس هستم كه خدا را بدون واسطه می شناسم
هر چيزی كه تحقيرم می كرد را نهی كردم
برنامه زندگی ام شد مفيدترين دوست داشته هايم
نه گفتن را بيشتر به كار بردم
ديگر دلی را نشكستم زيرا می دانستم انرژی منفی اش به من حتما باز خواهد گشت
كمتر چربی و شیرينی خوردم
به كودک درونم بيشتر توجه كردم
*كودک درون : پاک بی آلايش و نابترين خالق احساسات خاص خودت
به راحتی خنديدم و به راحتی گريه كردم
ورزش كردم ...
بيشتر در طبيعت و احساس پاک آن بودم
به خدا نزديک تر شدم
و از زندگی ام لذت بردم...
خودت را بيشتر از همه دوست داشته باش تا بتوانی ديگران را هم دوست بداری ![]()
بر گرفته از وبلاگ دوست عزیزم هستی جان ![]()
http://www.khorshidbash.blogfa.com/
با لذت زندگی کن ...
اگر قرار بود دوباره فرزند م را تربيت كنم :
با انگشتانم بيشتر نقاشی ميكشيدم تا با آن امر و نهی كنم .
كمتر تنبيه ميكردم و بيشتر تشويق .
فرزندم را بيشتر به تفريح ميبردم و با او بازی ميكردم .
از جدی زندگی كردن دست بر ميداشتم و جداً زندگی می كردم .
بيشتر محبت می كردم و كمتر زحمت می كشيدم .
كمتر سخت گيری ميكردم و بيشتر دستگيری ميكردم .
اول خودم را ميساختم و بعد خانه ام را.
« دايان لومانس »
![]()
http://mmg.blogfa.com

