تبليغاتX
لمس

 

 

سامی یوسف (تولد ۱۹۸۰ - ایران) خواننده آذری ایرانی مقیم انگلستان است.

 

 

ویدئو کلیپ بی نظیر و فوق العاده اسماء الله سامی یوسف .

 

این کلیپ در دو صحنه روز و شب که با رنگ بندی فوق العاده؛ سفید و مشکی تدوین شده است . در قسمت سفید که اسماء خداوند توسط  اشخاصی از نژادها و رنگ های گوناگون؛  در کنار وسامی به همراهئ سامی خوانده می شود. که حس عارفانه و بسیار ملکوتئ  به کلیپ می دهد .

 

اما در قسمت مشکی و شب همه چیز سیاه و مشکی می شود و مناجات نامۀ سامی یوسف با همان افرادی که در قسمت اول کلیپ بودند آغاز می شود ....

 

استفاده از فضا ها و نورپردازی بی نظیر؛ این کلیپ را منحصر بفرد کرده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رحیم، کریم، عظیم، علیم، حلیم، حکیم، متین

مهربان، بخشنده، بزرگ، دانا، بردبار، حکیم،  مستحکم

منان،  رحمان، فتاح، غفار،  تواب،  رزاق،  شهید

نعمت دهنده ، مهربان، گشاینده، بخشنده، توبه پذیر، روزی دهنده، ناظر

اللهم صل علی محمد و آل محمد

یا مسلمین صلو علیه

ای مسلمانان بر پیامبر آل او درود بفرستید

اللهم صل علی محمد و صحبه محمد

یا مومنین صلو علیه

ای مسلمانان بر پیامبر گرامی و اصحابش درود بفرستید

لطیف خبیر سمیع بصیر جلیل رقیب مجیب

ای آگاه بر نهان ها، آگاه، شنونده، بینا،  با شکوه، نگهبان، نجابت دهنده

غفور شکور ودود غیوم  رئوف صبور مجید

مهربان

 ای کسی که در مجازات بندگان گناه کار شتاب نمی کنی

 والا  آمرزنده

  ای کسی که عمل صالحان را پاداش می دهی

 دوستدار بندگان

 ای همه چیز به تو پاینده

الهم صل علی محمد و آل محمد

یا مسلمین صلو علیه

الهم صل علی محمد و صحبه محمد

یا مومنین صلو علیه

  

اسماء الله - لمس

 

لا الا اله هو الملک القدوس

نیست معبودی جز او، او پادشاهی است منزه از هر عیب و نقص

الله اکبر الله اکبر

ای خدایی که از هر آنچه که به تصور آید بزرگتری  

یا رحمان ارحم ضعفنا  

ای مهربان بر ناتوانی ما ترحم فرما

الله اکبر الله اکبر

یا غفار اغفر ذنوبنا

ای بسیار بخشنده گناهان ما را ببخش

الله اکبر الله اکبر

یا ستار استر عیوبنا

ای پوشاننده عیب ها . بدی هایم را بپوشان

الله اکبر الله اکبر

یا معز اعزز امتنا

ای عزت دهنده، بر عزت و شکوه امت اسلام بیفزا

الله اکبر الله اکبر

یا مجیب اجب دعانا

ای اجابت دهنده، دعاهای ما را اجابت فرما

الله اکبر الله اکبر

یا لطیف الطف بنا

ای همه لطف و مهربانی ما را از لطف و مهربانیت  محروم نساز 

 

ترجمه : حجت الاسلام والمسلمین دکتر فیض آبادی

 

دانلود صوت ترانه اسما الله   

 



  دانلود ویدئو کلیپ

 

 

سایت سامی:

http://www.samiyusuf.com

سایت فارسی سامی:

http://samiyusuf.nasheed.ir/

 


وای پیاله دیونه شد.

 خودتون ببینید بعد نه قضاوت نکنید قضاوت کار خوبی نیست    


     

لمس - لمس

با تشکرفراوان ازجناب آقای: زمان خانپور

و همچنین تشکر بسیار از دوست عزیزم :

 جناب آقای لمس - لمسمهدی جهانگیر

http://samiyusufmusic.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط پیاله در Mon 29 Oct 2007 و ساعت 9:32 AM |

تانترا چه می گوید

 
 
در بین انواع روشهای روحانی که از آغاز خلقت و در طول تاریخ بر روی کرۀ زمین شکل گرفته است، می توان به تانترا ( طبیعی بودن ) که دید گاهی کامل قابل قبول را نسبت به زندگی ارائه می دهد اشاره کرد.
تانترا « رشتۀ بنیادین » یا عاملی ضروری است و ریشه های آن به شکلی گسترده و زنده در قلب بسیاری از مذاهب جای دارد. تانترا مکتبی است در عین حال بسیار اصولی، انقلابی و طغیان گر.
 
مهمترین دیدگاه تانترا اینست که: جهان را به دو بخش برتر و فروتر تقسیم نمی کند. از دیدگاه تانترا، جهان یکپارچه است . بالا و پایین آن، دست در دستِ یکدیگر دارند و در هم آمیخته اند. آنچه که برتر است، در درون فروتر پنهان شده تا نتوان فروتر را انکار و محکوم کرد، تا نتوان آن را کشت و نابود کرد. آنچه فروتن است باید تغییر شکل یابد. باید به فروتر فرصت بالا رفتن داد... و بدین گونه است که فروتر به برتر تبدیل می شود. بین اهورا و اهریمن فاصلۀ چندانی نیست، زیرا اهریمن در اعماق قلبِ خویش، اهورا دارد، و هرگاه قلب اهریمن به جنبش آید، اهورایی می شود.
 
به همین دلیل، ریشۀ دو کلمۀ اهریمن و اهورا یکسان است. اهریمن از اهورا گرفته شده است. در واقع، اهریمن، اهورایی است که هنوز قابلیت اصلی خود یعنی قابلیت اهورایی شدن را پیدا نکرده است. شهد و زهر، نمادهای مختلف یک انرژی اند. زندگی و مرگ نیز این چنین اند. همه چیز به همین شکل است؛ روز و شب، عشق و نفرت، شهوت و آگاهی برتر.
 
تانترا می گوید: هرگز چیزی را محکوم نکنید. عقاید و دیدگاه های محکوم کننده احمقانه اند. شما با محکوم کردن، امکان به دست آوردن آن چیزهایی را که از تکامل ِ فروتر حاصل می شوند، از میان می برید. گِل و لای را محکوم نکنید، زیرا که نیلوفر مرداب در گِل و لای پنهان است.
 
از گِل و لای برای به دست آوردنش بهره بگیرید. هرچند که لجن نیلوفر نیست، اما می تواند نیلوفر شود. انسان ِخلاق ِ مؤمن، به گِل و لای کمک می کند تا نیلوفر درونش را آزاد و از چنگ لای و لجن رها کند.
 
ساراها بنیان گذار دیدگاه تانترایی است. این دیدگاه، در این دوره از تاریخ زندگی بشر از اهمیت بسزایی برخوردار است، زیرا انسان ِ امروز می کوشد تا بار دیگر متولد شود. آگاهی تازه ای بر درها می کوبد. اکنون دیگر دوگانگی ها و تعارضات نمی توانند ذهن بشر را تحت تسلط خود قرار دهند .
 
قرن هاست که چنین رفتاری به انسان آموزش داده شده و او را فلج کرده است. به انسان احساس گناه دائم را القاء کرده اند. این تعلیمات هرگز کسی را به آزادی نرسانده، بلکه او را در زندان محبوس داشته است. این همه به انسان شادی نبخشیده و جز رنج و پریشانی برایش به ارمغان نیاورده است. همیشه همه چیز را محکوم کرده اند. از خوردنی ها گرفته تا رفتار جنسی، از روابط خویشاوندی گرفته تا روابط دوستانه، همه را محکوم کرده اند. عشق محکوم است، جسم محکوم است، ذهن محکوم است، حتی فضای کوچکی برایتان باقی نگذاشته اند که بر روی آن بایستید.
تانترا به وجود و بود اعتقاد دارد. عمل و شخصیت در تانترا معنایی ندارد. به همین دلیل تانترا را ترانۀ عمل انسان می نامند، زیرا زمانی که وجود و هستی شما دگرگون شود، اعمالتان دیگرگون می شوند. برای تغییر رفتار و کردار راه دیگری وجود ندارد. آیا هرگز کسی توانسته است کردارش را بدون دگرگونی درونی تغییر دهد ؟
اگر عصبانی باشید و بخواهید برخلاف آن وانمود کنید چه می شود ؟ خشم خود را فرو می خورید. چهره ای دروغین از خود می سازید. بر چهرۀ خود ماسک می گذارید. اگر امیال شهوانی در شما باشد برای تغییر آن چه می کنید ؟ مراسم سوگواری راه می اندازید. به مقدسات متوسل می شوید، اما آتشفشان درونی در شما زنده می ماند. در واقع، روی قلۀ آتشفشانی هستید که هر لحظه امکان انفجار آن می رود و شما دائماً در ترس و نگرانی به سر می برید.
 
آیا تا کنون به این گونه افراد توجه کرده اید . آنها همیشه می ترسند. از جهنم می ترسند. می خواهند به هر ترتیب شده به بهشت بروند، اما معنای بهشت را نمی دانند. هرگز طعم آن را نچشیده اند. اگر آگاهی تان را دگرگون کنید، به بهشت نمی روید، اما بهشت را در خود خواهید یافت.
 
اگر خود را تغییر بدهید، ناگهان می بینید که بهشتی شده اید و بهشت در شما حلول کرده است. اما بدون تغییر، وجودتان در تضاد باقی می ماند و به این ترتیب، دروغین و غیر واقعی می شوید و تضاد درونی، از شما انسان دوگانه ای می سازد. دچار آشفته گی و جنون می گردید. خودتان را به گونه ای متفاوت از آنچه هستید عرضه می کنید. چیزی را می گویید که هرگز بدان عمل نمی کنید. اعمال و گفتارتان باهم در تناقض اند و به این طریق، با خودتان قایم باشک بازی می کنید. حاصل و نتیجۀ اعمالتان نگرانی و اضطراب دائم است. جهنم واقعی همین وضعیت است.
 
در تانترا، طبیعی بودن و آزادگی، برترین و اساسی ترین فضیلت است. آزاد و حقیقی بودن، صفتی منحصر به فرد و یکتاست...
 
 پایان قسمت اول
 

لمس - لمس
 
لمس - لمس
گلچین شده توسط پیاله
+ نوشته شده توسط پیاله در Sun 28 Oct 2007 و ساعت 12:2 PM |

سخنان اندیشمندان - لمس
 

دیوان که فرمانروا و دست دراز شدند،

 

 سخن از نیکی را هم  باید مانند راز گفت .

 فردوسی خردمند

 

چنین گفت رستم به اسفندیار   که کردار ماند ز ما یادگار .

 

فردوسی خردمند



سخنان اندیشمندان - لمس 

اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی ده ها نادر هم به جای نخواهد رسید .

 

نادر شاه افشار

 خردمندان و دانشمندان  سرزمینم :

 

 

 آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ؛

 

 اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد،

 

 دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود  .

 

 نادر شاه افشار

 


سخنان اندیشمندان - لمس

 

آرزو ریشۀ حیات ماست .

 

 اگرچه این ریشه حیات ما را به تدریج می سوزاند .

 

ولی همین ریشه مایۀ زندگی است .

 

 نیچه


شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.

 

تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند. 

 

 نیچه

 


سخنان اندیشمندان - لمس

 

برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش . 

 

اُرد بزرگ


 

آنگاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند،

 

 ابردریاها ( اقیانوس ها )  به پا می خیزند؛

 

 آیا تو هم بر می خیزی ؟

 

اُرد بزرگ
 


دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید .

 

 جبران خلیل جبران


حیات درختان در بخشش میوه است ؛

 

 آنها می بخشند تا زنده بمانند ،

 

 زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند.

 

 جبران خلیل جبران

 


مردان شجاع فرصت می آفرینند ترسوها و ضعفا منتظر فرصت می نشینند .

 

 گوته


زیبایی ناپایدار و فضیلت جاودانه است .

 

 گوته

 


مهم ترین کار ما این نیست که ببینیم :

 

در دور دستهای مبهم و ناپیدا چه چیز هایی وجود دارد .

 

مهم ترین  کار ما این است که به آنچه آشکارا در پیش رو داریم بپردازیم .

 

 وینستون چرچیل

 

خوردن کلمات مرا به سوء هاضمه دچار نکرده است .

 

 وینستون چرچیل

 

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست ‌آورید

 

 وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته ‌باشید.

 

 جرج برنارد شاو

 

انقلاب ستمدیدگان را آزاد نمی کند تنها استثمارگران را عوض می کند.

 

 برنارد شاو 
 


فرق انسان و سگ در آنست که  :

 

 اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت.

 

تولستوی


همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند ؛

 

 دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.

 

 تولستوی

 


هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا ً داشته ایم و حالا داریم .

 

پاستور

 
تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست ؛

 

 در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت.

 

 لویی پاستور

 


اهمیتی ندارد که از کجا آمده اید ، مهم این است که به کجا می روید  .

 

برایان تریسی
      

داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده :

 

برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ً ضروری است .

 

 برایان تریسی

 

 


 

 تا وقتی که مرد عروسی نکرده او را غیر کامل می خوانند ، بنابراین معلوم میشود پس از ازدواج  کار مرد تمام است .                            

باب هاپ 

 

لمس - لمس

لمس - لمس

 


+ نوشته شده توسط پیاله در Sat 27 Oct 2007 و ساعت 3:22 AM |
الماسهای اُشو - لمس
 
 
 
 
دردِ شما شکستنِ هسته ایست که دانشِ شما را در برگرفته است
 
همانگونه که هسته میوه ای باید شکسته شود تا دلش روشنی آفتاب را ببیند
 
همانگونه شما باید درد را بپذیرید تا به دانش رسید


الماسهای جبران خلیل جبران - لمس



 
 
 
 
همه قادرند هر روز در یکساعتِ معین بیدارشوند و به بستر بروند
 
 واز این انضباط خشنودند.
 
ازنظرِمن این مردم همیشه همان یک روز را زندگی میکنند.
 
برای من هر روزی که می گذرد تفاوت دارد.
 
وقتی که هشتاد سالم بشود همچنان منتظرِ تجربه هایی خواهم بود که
 
درون و بیرونم را دگرگون سازد

 

الماسهای جبران خلیل جبران - لمس

       الماسهای جبران خلیل جبران - لمسسكوت من سرود است
 
                و گرسنگی ام نيز سيری
 
       درتشنگی ام آبی است
 
        و در هوشياری ام مستی
 
و درغربتم لقاء
 
در باطنم كشفی هست
 
و در درونم خفا
 
تا به كی شكوه كنم از اندوه خويش
 
و قلبم با اندوه تباهی كند؟الماسهای جبران خلیل جبران - لمس

             تا به كی بگريم
و دهانم پر لبخند؟
 
تا به كی تمنای دوست کنم

دوستی كه در كنار من است
 
تا به كی به دنبال چيزی باشم
 
حال آنكه در نزد من است

فراشِ شب قيرگون مرا
 
بر پهنای خوابم می پراكند

اما فجر آن را جمع می كند

الماسهای جبران خلیل جبران - لمس
الماسهای جبران خلیل جبران - لمس
در آيينه ی خيالم به جسم خود نگاه كردم
 
 روحم را در بند انديشه ام ديدم
الماسهای جبران خلیل جبران - لمس
آنكه مرا آفريد و وسعتم داد و بخشيد در درون من جای دارد
 
مرگ و جايگاه ابدی درمن است
 
بعث و نشر در من است

اگر من زنده نباشم هرگز نخواهم مرد
 
وگر نفس را خواهش نباشد به درون قبر نخواهم خفت
الماسهای جبران خلیل جبران - لمس

 

الماسهای جبران خلیل جبران - لمس



لمس - لمس
 

لمس - لمس 



+ نوشته شده توسط پیاله در Fri 26 Oct 2007 و ساعت 8:1 PM |

به اذن رب

 

  یاد

 

چه روزها که از دست داده ام

چه سالها که برباد داده ام

چه روزها مبارک آمد ُ ، نا مبارک دیده ام

چه غم ها که بی جهت خورده ام

چه حرص ها که بی جهت زده ام

چه روزها که بی عمل مانده ام

چه پُرحرفیا، پُرفکریا ُ، منفی بافیا، که کرده ام

چه سالها قدِ روزها، گذرانده ام

چه روزها قدِ سال ها، زیسته ام

چه روزها که فکر را دیده ام  

 کمتر حرف زدم ُ، بیشتر عمل کرده ام

چه چیزها که از دست داده ام ، چه چیزها که به دست آورده ام

چه مبارک آمد، که صدای او را شنیده ام

خانۀ عقل را رها کردم ُ کعبۀ دل را یافته ام

چه چیزها که بدست آورده ام، چه روزها که قدِ سالها زیسته ام

چه مبارک آمد، که اعتماد به او را، آموخته ام

بردۀ ذهن بودم ُ، ارباب ذهن گشته ام

بندۀ منیت بودمُ، بندۀ او گشته ام

ترس را رها کرده ُ، اعتماد و ایمان را یافته ام

چه روزها که باهم بسازیم ُ، چه یاد ها که بجا گذارم

چه عشقیست، که پای بر زمینُ، آسمان را لمس کرده ام

دم به دم زیسته ُ همدم عشق والا گشته ام

چه روزها که باهم بسازیم ُ، چه یادها که بجا گذارم

چه روزها که باهم بسازیم ُ، چه یادها که بجا گذارم

 

تقدیم به: او، که از،اوست

شعر: یاد ؛ سروده شده توسط پیاله در تاریخ :

13/01/06 جمعه 1:45 ظهر


 

لمس - لمس
 
لمس - لمس
+ نوشته شده توسط پیاله در Thu 25 Oct 2007 و ساعت 5:0 AM |

پاکسازیِ بدَن - لمس

 

يکی از استادانِ بزرگ گفته است:
 
 آن چيزی را که آتش نمی تواند بسوزاند

تير و کمان نمی تواند به آن صدمه ای بزند و سوراخش کند
 
 و هيچ شمشيری نمی تواند آن را ببرد

 در درون ماست

آگاه شدن از آن چيز و به دور انداختن هويت از بدنمان

يعنی به دور انداختن اين تصور که ما بدنمان هستيم

يعنی تجربه کردن روح

اما برای به دور انداختن هويت بدن

بايد کار خاصی انجام دهيم

بايد ياد بگيريم که چگونه می توان اين کار را کرد

هرچه بدنمان پاک تر باشد

به دور انداختن هويت از آن آسانتر خواهد بود

هر چه بدن پاکتر باشد زودتر می توانيم از اين موضوع آگاه شويم که
 
 ما بدنمان نيستيم

به همين دليل منزه کردن بدن پايه کار است

و بدون بدن بودن ثمره آن

حال چگونه می توانيم ياد بگيريم که ما
 
بدنمان نيستيم؟

فقط بايد تجربه اش کنيم

 اگرايستاده ايم، نشسته ايم، خوابيده ايم و يا بيدار هستيم
 
بايد سعی کنيم که اين مسئله را به ياد بياوريم

اگر ذره ای توجه و آگاهی به اعمال بدنمان داشته باشيم
 
اولين قدم را برداشته ايم

وقتی در جاده ای قدم می زنيد، عميقاٌ به درون خود نگاه کنيد

خواهيد ديد که در درون شما شخصی وجود دارد که قدم نمی زند

شما خودتان قدم می زنيد، دستها و پاها يتان تکان می خورد، ولی

 چيزی در درونتان هست که نه تنها قدم نمی زند
 
 بلکه شاهد قدم زدن شما هم هست

اگر پاهايتان يا دستانتان درد می کند

با آگاهی به درون خود توجه کنيد

آيا درون شما هم درد می کند؟

يا اينکه بدنتان درد می کند و شما با آن درد خودتان را شناسايی می کنيد؟

متوجه خواهيد شد که چيزی در درون شما

بدون اينکه دردی داشته باشد

تنها نظاره گر اين درد خواهد بود

وقتی که شما گرسنه ايد، با آگاهی، به اين گرسنگی نگاه کنيد

آيا شما گرسنه ايد يا بدنتان گرسنه است؟

وقتی هم که خوشحال هستيد به اين نکته توجه کنيد

که اين خوشحالی کجا اتفاق می افتد

خوب است دقت داشته باشيم که حوادثی که

در زندگی ما رخ می دهند در کجا اتفاق می افتند

آيا برای ما اتفاق می افتند و يا اينکه ما فقط شاهد و نظاره گريم

هويت دادن در ما به صورت يک عادت قوی در آمده است

حتی ممکن است وقتی به يک فيلم نگاه کنيم

شروع کنيم به گريه کردن و يا بخنديم

 وقتی هم که چراغهای سينما روشن می شود
 
 پنهانی اشکهايمان را پاک می کنيم

 تا کسی متوجه نشود ما گريه می کنيم

چون خودمان را با اين فيلم شناسايی می کنيم

ما معمولاٌ خودمان را با قهرمان آن فيلم شناسايی می کنيم

ممکن است حادثه اسفناکی برای قهرمان فيلم رخ بدهد

و ما خود را با درد آن شخص يکی می دانيم و شروع می کنيم به گريه کردن
 
يکی دانستن مساوی است با هويت دادن

ذهنی که می انديشد:
 
( تمام چيزهايی که در بدنش اتفاق می افتند واقعاَ برای او رخ داده اند)

هميشه در درد و رنج خواهد بود.

فقط يک دليل برای تمام رنجهای ما وجود دارد

و آن هويت دادن و شناسايی کردن خودمان با بدن است

همچنين يک دليل برای خوشحالی وجود دارد

و آن هنگامی است که ما ديگر خودمان را با بدنمان شناسايی نکنيم

حتماَ لازم است که هميشه بدنمان را مشاهده کنيم

شبها وقتی به بستر می رويم بايد از اين نکته آگاه شويم که

 اين بدنمان است که به خواب رفته است نه خود ما

بنابر اين ما نيستيم که خوابيده ايم بلکه تنها بدنمان به خواب رفته است

يا برای مثال به هنگام غذا خوردن ويا لباس پوشيدن
 
و یا هنگامی که کسی شما را اذيت می کند اگر آگاهانه بنگريد

قادر خواهيد بود که ببينيد اين فقط بدن شماست که اذيت می شود نه خودتان

به اين طريق در يک مقطع زمانی با توجه دائمی

يک انفجار درونی را حس خواهيد کرد

که تمام هويت بدنتان را می شکند

آيا می دانيد که وقتی خوابيده ايد و خواب می بينيد