تبليغاتX
لمس

دوستی - لمس

 دوستی - لمس

 
 
این دوستی از توست
 
همۀ خوشی از توست
 
  
تو زندگی؛ تو زندگی
 
 قسم قسم که زندگی از توست
 
  
من چقدر تنها بودم بدون ِ تو ای دوست
 
 دل ِ تو هم بود خالی ِ خالی بدون ِ من
 
  
وقتی تو رو دیدم انگار:
 
 همه خوابام به حقیقت پیوست
 
  
تو بهار ِ محبت رو واسم آوردی
 
راه های ویرانم رو روشن کردی
 
  
این روشنی؛ روشنی از توست
 
قسم قسم زندگی از توست
 
 
همهء خوشی از توست
 
این دوستی؛ دوستی از توست
 
  
اگه یکی بپرسه خدا چه جوریه
 
بهش میگم که اون مثل ِ دوستِ منه
 
  
همهء قسم هایم تو؛ قول هایم تو
 
هر لحظه تویه خاطراتم  و  خیالام: تو
 
  
دنیای من، آرزوهای من، همهء هُوّیتِ من از توست
 
زندگی ی من، تپشِ قلبم، جانم از توست
 
 
آره این نفس هام هم از توست
 
آره این زندگی؛ زندگی از توست
 
 

فقط واسه دوستام ترجمه اش کردم
 
 به چشماشونم خیلی میاد
  
اینو جمعی گفتم و منظورم با شخص خاصی نیست

که واسه ی پیاله همه خاص هستند

تقدیم به همهء دوستام

فقط واسه شما ترجمه اش کردم

به چشماتونم خیلی میاد

فقط واسه تو

به چشماتم خیلی میاد

باهم به این آهنگ گوش بدیم

 
این دوستی از توست؛ آره زندگی از توست
 
 
 
  
 
 
جملاتی از یک دوست از یک اُستاد

کاش می شد چشماتو ببینم تا باورم بشه که خودمی

دوستی - لمس
 
من جمَلاتِت رو ذره ذره می چ ِ شَم

و از راهِ گوش بهِ مغزم می رسونم
 
تا در موردِ زیبایی اون

مغزم از کار نیوفته



دوستی - لمس
آغازِ پروانگی
 


اعتبارست به عشقت
 
اعتمادست به دوست
 
 
حلقه از زُلفِ خیالم
 
پرده برداشته هموست
 
 
آسمانِ قلبم نیلوفریست
 
اَرهست؛ همه از کمالِ اوست
 
 
آینهء دل بی تابِ
 
حضور ِ جمال ِ اوست
 
 
دل مستِ مست
 
از عطر ِعبور ِ دوست
 
 
آنجا که دوست؛ اوست
 
دشمن هم نکوست
 
 
نه آرزوست، نه هدف، نه انتظار، نه خواهش
 
همه حل در گنج ِ حضور ِ اوست
 
 
پایان ِ خیالم؛ آغاز ِ جُستجوست
 
نا جسته را نه؛ پیدا را؛ در پیدایم جُستجوست
 
 
آغازِ عقل با احساس ِ:
 
کم آوردَن ِ دیوانگی ست
 
 
آنجا که واژهِ عشق؛ کم می آورد برای وصفِ عشق:
 
آغاز ِ  پروانگی ست
 
آنجا که عشقُ عاشقُ معشوق
 
در هم گُم می شوند؛ سکوت
 
ملکوتُ ملکوتُ ملکوتُ ملکوت
 

شعر ِ ملکوت ( آغازِ پروانگی ) سروده شده توسطِ پیاله در تاریخ ِ:
 
دوستی - لمس  شب دوشنبه45/10  05/10/ 03
دوستی - لمس
 

لمس - لمس
 
 
پروانه ات خواهم ماند.
 
تقدیم به حضرت ِ دوست.
لمس - لمس
+ نوشته شده توسط پیاله در Sun 11 Nov 2007 و ساعت 6:30 PM |

تعاليم حق 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تقدیم به فرمانروای آسمانها و زمین  پروردگار جهانیان ، خالق متعال 

الله لا اله الا هو الحی القیوم

 

جریان هدایت الهی  ( تعالیم حق ـ جلد اول ) ایلیا"میم"

((  ا.م. رام الله ))

سلام بر پیروی کنندگان از هدایت الهی 

 

خدا عشق است و عشق خداست ؛ پس از او نمی ترسم

چون ترس نداره قربونش برم . پیاله 

 


 هوالحیّ

 

(( والسماء و الطارق ))

کتاب جریان هدایت الهی که هم اکنون جلد اول آن در اختیار خوانندگان قرار دارد ، برگرفته از سخنرانی های استاد رام الله  می باشد که در سن ۲۳ سالگی ایراد فرمودند. کار تنظیم ،تدوین و نگارش سخنان استاد را چند تن از شاگردان او بعهده داشته اند.

او در میان پیروان خود ، به نام های متعددی خوانده شده. برخی از پیروان استاد او را  " آواتار " به معنی " تجسم جریان حقیقت "  ،  " روح مجسم حق "  و " تجسم الهی "  نامیده اند.

"بنی سماء"  لقبی است که از جانب ایشان به او داده شده. سنش حدود بیست و پنج سال است. تحصیلات او اندک و ناچیز است و بقول خودشان "  یک روزهمان اندک اندوخته را هم سوزاندم و به فراموشی سپردم " . درباره ی تولدش حکایت شگفت انگیزی نقل می شود ...

او در قالب های شخصیتی متعدد و گاه بظاهر متفاوتی در اجتماع ظاهر شده .شخصیتش بسیار اسرارآمیز وچندپهلوست ، به گونه ای که گاهی بیننده را میان ایمان و تردید حرکت می دهد. او در پس حجاب  های ارادی و در ناشناختگی زیسته ، با آنکه بسادگی درمیان اجتماع زندگی کرده .  نقش های ظاهری گوناگونی را در میان دوستان و بستگان خود و حتی گاهی در میان مریدان خود ، ایفا کرده  که آنرا عامل پنهان ماندن از "  نگاه غیر "  و راهی اساسی برای تعلیم و القاء حضور خداوند می داند.

 آواتار از حلقه های متصل  (( ماها ...)) ، معلم اعظم  حق  و قطب الهی در زمین می باشد. از  (( ماها ...))  در نقاط مختلف جهان به نامهای گوناگونی یادمی شود. او تنها معلم جهانی است و در راس نظام اساتید حق و معلمین راستین الهی در زمین قرار دارد ...

استاد رام الله یکی از اساتید پنجگانه ی حق در عصر کنونی است.

ازشاگردان آواتار ،درباره ی او حرف های بسیار عجیبی شنیده می شود .  " آواتار توانسته عشق الهی و ایمان به  خدا  و غیب را در افراد مورد نظر خود احیاء کند و حضورالهی را در زندگی افراد غافل  ، و به دور از مذهب و معنویت انتشار دهد . او از اقتدار عظیمی برخوردار است.... در ارتباط باسایرین   او ساده زندگی میکند، ساده می گوید ، ساده رفتار می کند  و به سادگی تعلیم میدهد....

او از " روح خدا " به عنوان حامی ، پشتیبان و راهنمای خود یاد می کند. مریدان نزدیکتر میگویند که  " روح خدا در او حلول کرده و جاری است " . هرچند استاد در اینگونه موارد  " سکوت "  اختیار می کند....

یکبار در پاسخ به این سوال که شما که هستید ، فرموده : " من کسی دیگرنیستم ، من خودم هستم . همانم که هستم " .

جوهر تعالیم او ، دریافت حضورالهی و آشکاری به خداوند است که به آن "" عاشقانه  زیستن در حضور الهی ""  گفته می شود.

آواتار چکیده ی کلام و آموزش های خود را در " وحده لا اله الا هو  "  بیان میکند و وظیفه ی خود را تعلیم و تحقق آن می داند. او بر پیوند و نزدیکی میان ادیان ، ملت ها و جریانات گوناگون تاکید دارد....

تعالیم استاد م.رام ا... در دوسطح  جریان دارد. سطح اول ، شامل آموزشهای ساده و عموومی است که مرحله " احیاء و تولد دوباره " نام دارد. ایندوره ی  بیداری از خواب ، گشودن چشم ها وگوش ها ، حرکت  اذهان و فعال شدن قلب هاست.  سطح دیگر آموزش های او که تنها برای منتخبین و پذیرفته شدگان  می باشد ،هنرهای  ماورایی نام دارد که مرحله ی  " تعلیم اسرار " محسوب  می شود.

" بشر به انقلاب آگاهی و تحولی باطنی ،به شدت نیازمند است. تحولی بزرگ که به آشکاری حقیقت وحضور الهی در جهان منجر خواهد شد . خداوند به این نیاز حیاتی بشر ،پاسخگوست و اورا از مرگ و رنج وبیماری  ،نجات می دهد. نجات و تعالی بشر ،در بازگشت به حضور الهی و رهاییش در وصل به اوست. "

 " جمعی از دوستداران استاد رام الله "


... از آنجا که این کتاب می تواند آغاز زندگی الهی  و نقطه ی شروع و امتداد بازگشت به خداوند باشد،  لذا به عنوان  گامی مهم و موثر در خدمت به خداوند  و در آشکاری حضور الهی ، شایسته است تلاش کنیم تاسایرین ، به ویژه آنان که مشتاق و جوینده به نظر می رسند ، آنان که راه را گم کرده و در جستجوی حقیقت هستند ، بتوانند هرطور که شده از این تعلیماتالهی بهره مند شوند و آن را  دریافت دارند. 

این وظیفه همه ی  دوستدارن خداوند است  که پیام الهی را به گوش دیگران برسانند و در جانشان بریزند .   

" پیما الهی "


 (( امواج حقیقت ))

جوهر و اساس تعلیمات آواتار عشق الهی  و حضور خداوند است.  ابعاد و محورهای اصلی آموزش های  او اصول زندگی متعالی است.تعلیمات آواتار در واقع تفسیر  و مفهوم کلام خداست. او می کوشد تا کلمات الهی را به مردم تفهیم کرده و محتوای جریان هدایت الهی را واضح و آشکار سازد.

می فرماید :  ... حضور روح خدارا  ، آن یگانه معلم الهی را ، در وجود خود دریابید. حقیقت در شما جاری خواهد شد.معلمین حق ، تجسمی از آن اصل الهی اند.   اصل را دریابید.

... استاد بر این نکته اشاره دارد  که هیچکدام از منتخبین و فرستادگان خداوند ، مجاز نبوده و نیستند تا وضع و حال کسی را تغییر داده و دگرگون کنند.

پروردگار متعال می فرماید : وضع هیچ امتی را تغییر نمی دهیم مگر آنکه آنان خود را تغییر دهند.

 استاد می فرماید : "  جریان حقیقت جاری است و هدایت الهی در دسترس . کسانیکه از آن پیروی کرده و در تبعیت از آن زندگی می کنند ، شاهد تغییر و تحولات الهی خواهند بود. کسانی که از آن تغذیه می کنند  ، خود را تغییر یافته ، تجربه می نمایند... برای آنکه به دریا نزدیک شوید باید از رودخانه پیروی کنید. گام به گام با آن پیش بروید . خود را در آن بیندازید و بگذارید به هر کجا و هر طور که جریان داشت ، شما را حرکت دهد ... این ، راه رسیدن به دریای الهی  و مسیر نزدیکی به اوست. کسانیکه در کنار رودخانه ایستاده اند و تنها  به تماشای آن اکتفا می کنند و یا حتی از مشاهده ی آن غافلند ، نباید و نمی توانند شاهد نزدیکی به خداوند و وقوع تغییرات تعالی بخش باشند ...

می فرماید : زندگی خودتان را بکنید اما بگذارید تا وجودتان و فضای زندگیتان از حضور خداوند و عشق به او سرشار گردد. در تبعیت از جریان هدایت الهی و در ارتباط با روح خداوند زندگی کنید . تسلیم خداوند ، در خدمت او  و تحت اختیارش باشید ... این گونه زندگی متعالی را تجربه نموده و از هر تغییر وتحولی بی نیاز خواهید بود . زیرا ، در آنوقت ، شما هستید و همانید که هستید ...

" پیما الهی "


 (( شیوه های تعلیم آواتار )) 

 یکی از بارزترین ویژگی های استاد ، قدرت و تسلط او در تفهیم و آگاه کردن و ایجاد تغییر و جابه جایی در بینش و هوشیاری افراد مورد نظر  خویش است .   تغییرات مقطعی و موقت  یا  دایمی و همیشگی .

کلام و تعلیمات آواتار حاصل جریان هدایت الهی است .  اوبراحتی ذهن جوییندگان حقیقت را روشنایی می بخشد و قلب  پیروان حق را  به شور وشوقی الهی ، خود انگیخته می کند ...

هرکس به تناسب ظرفیت ، آمادگی و پذیرندگی خود از این جریان الهی که در تعالیم و کلام او موج میزند ، بهره مند می گردد .  برخی از تجربه و احساسات فوق العاده و شگفت خود سخن می گویند و البته  بعضی هم اظهار بی خبری می کنند.

او پیروان خویش را به دیدن وشنیدن دعوت میکند و این را عامل بیداری می داند... 

استاد با حرکات و اشارات و و همچنین با تکالیفی که به شاگردان خود محول می کند ، در واقع آنان را در یک نوع جریان تعلیم خود به خود قرار می دهد .

بعضی از شاگردان استاد از روشهای باطنی آموزش او سخن می گویند .  

زندگی با آواتار پیش بینی ناپذیر و حیرت انگیزاست. در هر لحظه ی آن وقوع هر حادثه ای ممکن است وبعید نیست .  او برجریان زندگی که جریان حقیقت است ، به عنوان  بهترین معلم تاکید دارد وپیروان خود را به این نوع آموزش دعوت می کند.

" پیما الهی "


تمثیلهای ربانی  ( قسمت اول ) 

 تمثیل یکی از اساسی ترین روش های تعلیم خداوند است. روح خدا در کتب مقدس ، بسیار مثل می زند. انبیاء و اولیاء الهی نیزبرای انتقال جریان هدایت الهی مثل می زدند. به ویژه "مسیحا" که بسیار از تمثیل استفاده میکرد و به حواریون خویش نیز آن را سفارش نمود...

تعالیم الهی استاد رام الله نیز  ، پیوند عمیقی با تمثیل دارد. او مثل هایی شگفت انگیز و تکان دهنده می زدند و در نهایت سادگی ، از اوج پیچیدگی برخوردار است. عمق و ابعاد این مثل ها ، و اثری که از آن بر جای مانده ، بسیار قابل توجه است . بدون شک این مثل ها تغذیه ی از شعور الهی و بینش متعالی و ربانی را بازگو میکند . از طرفی ، تجربه نشان داده که این مثل ها ، خود ، خالق بسیاری از اندیشه ها و الهامات هدایت کننده ، برای جوییندگان حقیقت بوده است . از اینرو  تمثیل های ربانی نامیده شدند.

مسلما تعلیمات رام الله به طعامی آسمانی و حیات الهی برای روح و جان انسان می ماند. به ویژه تمثیل ها که غذایی فشرده و مغذی برای قلب و ذهن انسان است. البته به شرط آنکه توسط روح و قلب فرد ، خورده شود.

استاد با تمثیل هایی که بکار می برد در واقع به اساسب ترین و حساس ترین سوالات بشر پاسخ می گوید... به سوالاتی نظیر  (( من کیستم ؟ از کجا آمده ام ؟ چرا آمده ام  ، و چرا اینجا هستم ؟ چه کار می کنم و مفهوم زندگیم چیست ؟ به کجا می روم ؟ حقیقت چیست و چگونه آنرا دریابم ؟ او کیست و کجاست؟ چه می خواهم و به چه نیازمندم ؟ خوشبختی چیست و چگونه به رهایی و رستگاری برسم ؟ وظیفه و مسوولیت من چیست ؟ چکار باید بکنم ؟ چگونه نجات یابم و به او بازگردم ؟ ... )) " نقل از درس های خودشناسی استاد "

استاد به شاگردان خود توصیه می کند که برای تعلیم و هدایت دیگران (( مثل الهی بنوشید و بنوشانید )) .

" پیما الهی "


 "  خدا نمرده "

چرا خدا را مرده پنداشته اید ؟ چرا گمان می برید که خداوند نباید و نمی تواند با مخلوق و بنده ی خود ارتباطی داشته باشد؟ مگر خالق متعال عاشق مخلوق خود نیست؟ این چگونه عشقی است که بگوییم بین عاشق و معشوق هیچ رابطه ای وجود ندارد  ؟ مگر اساسی ترین و مهمترین نیاز انسان ، ارتباط با آفریدگار خود نیست . پس اگر فکر کنیم که او به این نیاز مهمتر از آب و غذای بنده ی خود بی اعتناست چگونه میتوان تصور کرد که خداوند بخشنده و مهربان است؟ اصلا چرا نباید خداوند با مخلوق خود رابطه ای داشته باشد ؟ چرا نباید مخلوق خود را هر لحظه  هدایت کند؟   چرا نباید با بنده ی خود سخن بگوید؟ چرا گمان برده اید که خداوند تنها با گروه بسیار بسیار اندکی از بندگان خود سخن گفته ؟ آیا نعوذ بالله او تبعیضی میان بندگان خود قائل است ؟ چرا فکر می کنیم که پروردگار متعال زمانی سخن گفته و زمانی دیگر ساکت شده است و اکنون نیز در سکوت بسر می برد ؟ ...

خداوند زنده و حاضر را بپرستید. زنده سخن می گوید . محبت می کند  ، فعال است ، زندگی می بخشد ، تغییر می دهد و دگرگون می کند . زنده ، می بیند ، می شنود ، می خواهد و اراده می کند ، آیا خالق و معبود شما زنده است ؟ ...

پروردگار تبارک و تعالی هر لحظه با مخلوقات سخن می گوید  و از این طریق آنان را پاک و هدایت می کند ، قدرت و زندگی می بخشد و محبت و نوازش می کند ... خداوند با ( به ظاهر ) پست ترین و برترین مخلوقات خویش یکسان سخن می گوید ... شنیدن این کلام سرچشمه ی شور و شادی و لذت و آرامش است. این کلام نیرودهنده و رهاننده است ... در وحی بسته شد اما آیا در الهامات نیز بسته شد ؟! ... آنان که خداوند را چنین زشت و خشن برای انسانها به تصویر کشیده اند  از عشق تهی گشته اند و آن که  از عشق خالی باشد ، هستی را نمی بیند  و آنچه می بیند گمان ها و توهمات خویش است ...

اگر چیزی نمی شنوید و نمی بینید   نه اینکه نیست و یا نباید باشد ، بلکه این شمایید که نمی بینید و نمی شنوید . این نقص شماست و نه خداوند ... در زندگی به کجا گوش سپرده اید ، متوجه که هستید  ، در اشتیاق چه به سر می برید ، به کجا خیره شده اید ، همان صدا را می شنوید و همان را می بینید که به سویش متوجه و مدام در حرکتید.

 


" شاه خفته"

وضعیت زندگی انسان به پادشاهی می ماند که   در خواب است. پادشاه در خواب ، هویت و مقام خود را که پادشاهی و فرمانروایی است ،  فراموش می کند. پادشاه خواب ، می بیند که دیگر پادشاه نیست.

ضعیف و ناتوان گشته ، محتاج و فقیر شده ، دیگر خبری از آن همه قدرت و جلال نیست ، می بایست مانند ضعیفان و محرومان زندگی کند.  در رویای خود آرزو می کند که ای کاش پادشاه بود و زندگی شاهانه داشت.غافل از اینکه در حقیقت هم پادشاه است و هم از زندگی شاهانه بهره مند ، تنها در خواب و غفلت است.

طبیعی است که پادشاه بر اثر این رویاهای آزاردهنده رنج بکشد ، افسرده و مضطرب شود و بر اثر این رویاهای گاه شاد کننده و گاه ناراحت کننده ، دمی خوشحال و دمی در رنج و اندوه باشد. حتی ممکن است پادشاه در رویاهای خود برنامه ای را برای رسیدن به مقام و هویت پادشاهی ( طبیعت الهی ) طراحی و طی کند. در این صورت برای رسیدن به پادشاهی ( دروغین و توهمی ) خود به سال ها وقت نیاز دارد. در رویای خود ( در عالم توهم ) راه پادشاهی را می پیماید ، فرصت  و نیروی خویش  را بیهوده هدر می دهد. زیرا اگر بر فرض موفق هم بشود  و در رویای خود به پادشاهی دست یابد ، بازهم شکست خورده و تنها به تصویری سراب گونه و پوچ دست یافته است.

به نظر شما بری اینکه این پادشاه در خواب ( انسان با طبیعت الهی ) دوباره به مقام پادشاهی خود دست سابد و دوباره زندگی شاهانه را تجربه نماید ، چکار باید بکند ؟

برای اینکه پادشاه به لحظات ناپایدار رنج و لذت ، شادی و اندوه ، پستی  وبزرگی خود پایان دهد ، چکار باید بکند ؟ ...

بسیاری از مکاتب بشری چنانند که گویی راه حلشان اینست که این پادشاه خوابیده در رویاهای خود مراحل پادشاهی را طی کند ، برای آن زحمت بکشد و کوشش کند تا بلکه در رویاهای خود به پادشاهی نایل شود. اما اگر برفرض بتواند در رویاهای خود چنینی مراحلی را طی کند ، آیا این پادشاهی ارزش دارد؟ آیا چیزی جز شکستی بزرگ است ؟ زیرا حداقل مرگ ، او را بزودی از این رویا بیرون می آورد و پادشاه در می یابد ، آن زمان که باید بیدار می بود ، خفته بود ...

آنها حتما برای حل رنج ها ، فشار ها و گرفتاری هایی که در عالم توهم و رویا ، پادشاه با آنها روبه روست ، راه حل هایی را هم پیشنهاد می کنند. مثل ده ها و صد ها راه حلی که جاهلان عالم نما برای حل مسائل انسان ارائه داده اند.

راه حل یک چیز است و آن بیدار شدن از خواب.

اما حرکت بازگشت به خداوند چه می گوید؟

ساده ترین ، کوتاه ترین و تنها راه حل اینست که " پادشاه را از خواب بیدار کنیم " . اگر پادشاه لحظه ای از خواب برخیزد  ، راهی را که قرار بود در رویاهای خود برای رسیدن به به پادشاهی در طول سال ها بپیماید ، در لحظه ای طی می کند. اصلا پیمودنی در کار نیست. پادشاه وقتی از خواب بیدار شد ، در می یابد که آن همه رنج و لذت زودگذر ، تنها رویا و توهم بوده . می بیند که نیازی به پادشاه شدن ندارد زیرا او هم اکنون پادشاه است.

نیازی به حل مشکلات خود ندارد. زیرا در زندگی شاهانه ی او اصلا مشکلی وجود ندارد. حرکت الهی می گوید : فقط کافی است پادشاه را از خواب غفلت بیدار کنید.

اما بیداری چگونه رخ می دهد ؟

برای بیدار شدن باید چشم ها باز شوند تا بتوانیم ببینیم. گوش ها نیز شنوا شوند تا بتوانیم بشنویم. باید ذهنمان هوشیار شود و از نا هوشیاری بیرون بیاییم تا وجود و هویت حقیقی خود را درک کنیم. می بایست بیدار شویم . یا در یک آن و یا کم کم . راه بیداری و راه برخاستن از خواب اینست که به بیدار کننده گوش بسپاریم و به او پاسخی شایسته  دهیم.

وقتی کسی از خواب بیدار می شود ( از خواب معمولی) ممکن است یکدفعه و ناگهانی و با یک تحریک و شوک از خواب بلند شود. اما به طور معمول ، فرد کم کم از خواب بیدار میشود. یعنی بیداری و هوشیاری از نقطه ای آغاز شده و لحظه به لحظه بیشتر می شود .  فرد درخواب و بیداری قرار می گیرد و به تدریج خواب کمتر و بیداری بیشتر می شود  تا جائیکه فرد کاملا بیدار و هوشیار می گردد . در مسیر هدایت الهی نیز چنین است. گاهی ( بندرت ) بیداری ناگهانی و فورا صورت می گیرد و گاه مسیر معمولی و طبیعی خود را می پیماید و لحظه به لحظه بیشتر می شود  و پس از سالها بالاخره فرد به بیداری کامل می رسد ....    همه ی پیامبران ، اولیاء و بزرگان ، نقش بیدار کننده را داشته اند. همه ی فرامین و اصول الهی در این جهت قرار دارند و مسیر هدایت الهی روندی است برای بیدارکردن انسانها.

اکثریت انسان ها ، مانند این پادشاه در خوابند . در خواب ، که همان برداشت ها و توهمات است ،  ده ها و صد ها مساله دارند ، سعیشان اینست که هر کدام از این مسایل را تک تک حل کنند. بنابراین به دستاویزها و راه حل ها ی مختلفی  می چسبند .  حالا گاهی در حل این مسایل توهمی موفق  می شوند و گاهی شکست می خورند . غافل از اینکه هر مساله ، رویایی بیش نییت.  شکست و پیروزیشان بیهوده است...

انسان دارای اقندار الهی است. آنجا که حقتعالی می فرماید :  " سخرلکم ما فی السموات و الارض " اشاره به همین مقام بزرگ و شاهانه دارد.

انسان ، اشرف مخلوقات است. اما حیف که این مقام بزرگ را فراموش کرده ، اسم خود را نمی داند. والا اگر به جهان بگوید: من کیستم ؟  همه او را می شناسند و از فرمان او ( که فرمان خداست ) تبعیت می کنند.

نام حقیقی پادشاه به همه ی موجودات عالم گفته شده. اگر انسان نام حقیقی  ( هویت راستین ) خود را دریابد ، مقام بزرگ و اقندار جهانی خود را بازیافته است و اگر آن را به یاد نیاورد و در فراموشی و خواب بماند ، همیشه در پستی  و رنج و سختی زندگی خواهد کرد .

کسی که عظمت و بزرگی خویش را پیش از مرگ می یابد ، حتی در دنیاهای بعد از مرگ نیز از آن بهره مند خواهد بود  .  و کسی که در این دنیا و در زمین ، در ضعف و حقارت زندگی می کند این جریان را با شدت هر  چه بیشتر در جهان های بعدی ادامه خواهد داد ...

فردی که در خواب است چگونه بیدار می شود ؟ با ضربه .  این ضربه درونی ( از جانب استاد درونی ) است  و یا بیرونی. اما در هر حال آنچه در درون است باآنچه در بیرون وجود دارد در هماهنگی است.

بعضی افراد با یک ضربه و برخی با چندین ضربه بیدار می شوند .  خواب برخی از مردم ( که تعدادشان بسیار اندک می باشد ) سبک است. با اشاره ای ، ندایی و تکانی فورا بیدار می شوند. اما برخی دیگر ( که اکثریت مردم را تشکیل می دهند ) اینطور نیستند. باید بارها و بارها آنها را صدا بزنی و تکانشان دهی تا بالاخره شاید بیدار شوند. تازه وقتی بیدار شدند ممکن است مجددا بخوابند و یا اینکه در طول روز خواب آلوده باشند.   عده ای هم که متاسفانه تعدادشان اندک نیست ، اصلا خواب نیستند و هرگز بیدار نمی شوند ، زیرا مرده اند .  مگر  " مسیحا نفسی " بیاید و بر آنها بدمد تا زنده شوند ...

 معلم الهی ، از طریق تعالیم حق سعی در بیدار کردن انسانها دارد. نجات و رهایی در بیداری است. تعالیم حق ، ندای الهی است که ما را بیدار می کند .

هدایت عملی استاد حق ، نقش تکان ها را دارد ...  باید کل وجود انسان ، از خواب برخیزد. کسی که کاملا بیدار و هوشیار است با همه ی وجود خود بیداری را تجربه کی کند.  چشم هاو گوش هایش بیدار  ، ذهن و قلبش بیدار ...

ممکن است فردی را از خواب بیدار کنید ولی فقط چشمانش باز شود  زیرا ذهن و قلبش خوابیده و قادر به ادراک و تفکر نیست.  این احتمال وجود دارد که انسان مانند خرگوش بخوابد . بعضی ها شاید با چشم باز بخوابند  ، پس به هوش باشید و فریب بیداری های لحظه ای و محوری را نخورید. همه ی وجود انسان باسد بیدار شود  و از خواب برخیزد. تا این بیداری کامل رخ ندهد ، پیوستن به خداوند و شادی و آرامش لایتناهی ، دست نیافتنی است ...

ادامه دارد


" کودک مادر "

مادری بود   کودکی داشت . کودک ، معشوق مادر و خود عاشق او . آغوش مادر برای کودک ، بهشت حقیقی بود . بی نیازی و عشق محض.

روزی مادر دست  به امتحانی بزرگ زد.  " کودک از مادر جدا شد " . در این تنهایی  و دوری از مادر مهربان ، کودک با مسائل و سختی های  بی شماری مواجه شد . بیمار شد.  ذهن و قلبش بیمار و جانش رنجور گشت. اضطراب ، افسردگی ، ضعف و ناتوانی ، ترس و یاس ، وجودش را در برگرفت. این چشم ها دیگر از دیدن مادر محروم بودند  پس بیمار شدند و به درستی نمی دیدند . گوش ها دیگر صدای مادر را نمی شنیدند   پس توان درست شنیدن را از دست دادند . این قلب از شدت بی غذایی  ، انگار هلاک شده بود . غذای قلب کودک ، محبت و نوازش های مادر بود ...

ده ها مشکل و بیماری ، وجود کودک و زندگی اورا احاطه کردند . وحشت تاریکی ، آنجا که دیگر نور ماه نبود ، او را مضطرب و هراسان کرده بود .  حالا دیگر زندگیش به جهنمی واقعی تبدیل شده بود .

کودک با هزار مساله و ناراحتی گریبانگیر است اما فراموش نکنید که ریشه و علت اصلی همه ی این ناراحتی ها و همه ی این دردها  " دوری و جدایی " از مادر است ...

انسان دارای مشکلات متعدد و گوناگونی است اما ریشه ی این مشکلات یکی است و آن خلاء درونی خالی از خالق است.

حالا مادر بر امتحانات کودک می افزاید  ، کودک ادعای عشق به مادر را  داشت . ادعا می کرد که فقط و فقط او را می خواهد و تنها آرزویش بودن با اوست . اکنون و دور از مادر است . اگر عزم خود را برای بازگشت به مادر جزم کند  و هر لحظه به او نزدیک شود ، ادعای عشق او حقیقت داشته  و الاّ ...

بنابراین مادر مهربان ، دونفر را برای امتحان کودک محبوبش به نزد او فرستاد . یکی  " روح خدا "  و دیگری " شیطان " . دوطبیب که درمان یکی شفا می بخشد  ، وصل می کند  و باز می گرداند  و طبابت دیگری هلاک و نابود  و دورو دورتر  می نماید . این یکی نامش شیطان است.

شیطان شروع به طبابت می کند ، در واقع تخریب و نابودی را آغاز می کند.

بیچاره کودک ، اعتماد می کند  و خود را در دسترس این طبیب دروغین قرار می دهد . ماموریت این پزشک دروغین اینست که تمام سعی و کوشش و حیله های خود را بکار گیرد تا بلکه این کودک را از مادر دورتر کند و وجودش را از حضور و یاد مادر خالی تر.  او می خواهد هر طور که  شده مادر را که تنها هدف زندگی کودک است ، از یاد او ببید.  حتی اگر شده به انکارش بپردازد . قصدش اینست به هر شکل ممکن مانع از بازگشت کودک به آغوش مادر گردد.  پس می پرسد : ای دشمن اصلی من که با جانت نزد خداوند قسم خورده ام ، ای منفورترین موجودات در نزد من ، بگو ببینم مشکلت و بیماریت چیست ؟ ...

پس شروع به نوشتن نسخه هلاک کننده خود می کند.  می گوید برای آنکه این کودک سالم شود باید   " مادر را ازیادش ببرد "   او نباید رنج تنهایی و درد دوری از مادر را حس کند.  پس " مشغولش  کند " . ده ها بازی و اسباب بازی تجویز می کند.

شیطان می گوید :  این انسان را با هر وسیله ای و هر طوری که شده ، مشغول کنید تا خود را و خدای خود را فراموش کنید.

بازی ها شروع می شود. بازی های عاطفی ، رقابتی ، اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، فردی و جمعی . دام های جنس مخالف ، درس و دانشگاه و تلویزیون ، همسر و فرزند  ، مواد مخدر ، الکل  ، همرنگ شدن با جماعت  ، مد روز ، رفیق نا رفیق ، جنگ و خشونت ، تکنولوژی و دیگر اسباب بازی های نابود کننده.

اما با وجود همه ی این بازی ها و اسباب بازی ها ، شاید کودک ظاهرا مادر را فراموش کند ولی روح و جانش روز به روز بیمارتر و رنجورتر می گردد و این درد روح و جان بر زندگی کودک سایه می اندازد. زندگی ، سرد  و بی روح می شود.