تبليغاتX
لمس
عید قدیر خم بر عاشقان مبارک
 
یا علی
یا علی
 مولام علی - لمس
 
 
یا علی
 
 
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت
 
به مجنون هم رسیدم یا علی گفت
 
مگر این وادی دار الجنون است
 
که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
 
نسیمی غنچه ای را باز میکرد
 
به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
 
چمن با ریزش باران رحمت
 
دعایی کرد و او هم یا علی گفت
 
یقین پروردگار آفرینش
 
به موجودات عالم یا علی گفت
 
خمیر خاک آدم را سرشتند
 
چو برمی خاست آدم یا علی گفت
 
مگر خیبر ز جایش کنده می شد
 
یقین اینجا علی هم یا علی گفت
 
علی را ضربتی کاری نمی شد
 
گمانم ابن ملجم یا علی گفت
 
مولام علی - لمس
 
 
اینجا خانه ی علی ست
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیاله در Fri 28 Dec 2007 و ساعت 9:54 AM |

سه پیر مرد

 

 

زنی هنگام بيرون آمدن از خانه , سه پير مرد ريش سفيد را ديد که جلوی در نشسته اند.

زن گفت: هر چه فکر می کنم شما را نمی شناسم؛ اما بايد گرسنه باشيد. لطفا" بيايد تو و چيزی بخوريد. آنها پرسيدند: آيا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه

آنها گفتند: پس ما نمی توانيم بياييم.

 

غروب، وقتی مرد به خانه آمد، زنش برای او تعريف کرد که چه اتفاقی افتاده است.

 مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن . زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمی توانيم باهمديگر وارد خانه شويم. زن  پرسيد: چرا؟

 يکی از پيرمردها در حالی که به دوست ديگرش اشاره می کرد، گفت:

 اسم اين ثروت است و سپس به پيرمرد ديگر رو کرد و گفت:

 

اين يکی موفقيت و اسم من هم عشق. برو به همسرت بگو که فقط يکی از ما را برای حضور در خانه انتخاب کند. زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعريف کرد. شوهر خوشحال شد و گفت: چه خوب!! اين يه موقعيت عاليست . ثروت را دعوت می کنيم.

 بگذار بيايد و خانه را لبريز کند!

 

 زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزيزم چرا موفقيت را  دعوت نکنيم؟

دختر خانواده که از آن سوی خانه به حرفهای آنها گوش می داد، نزديک آمد و پيشنهاد داد: بهتر نيست عشق را دعوت کنيم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت:

 

 بگذار به حرف دخترمان گوش کنيم پس برو بيرون و عشق را دعوت کن. زن بيرون رفت و به پيرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بيايد و مهمان ما شود.

 در حالی که عشق قدم زنان به سوی خانه می رفت، دو پيرمرد ديگر هم دنبال او راه افتادند.

 زن با تعجب به ثروت وموفقيت گفت:

 

من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا می آييد؟ اين بار پيرمردها با هم پاسخ دادند:

اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت کرده بوديد، دو تای ديگر بيرون می ماندند،

اما شما عشق را دعوت کرديد، هر کجا او برود، ما هم با او می رويم.

 هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقيت هم آنجاست.

 

 

سه پیر مرد

  

لمس - لمس

لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در Fri 28 Dec 2007 و ساعت 1:42 AM |
طلوع  و غروب
K - لمس
 
 پری کوچولوی قصه ها روی ماسه های نرم کنار ساحل نشسته بود در حالی که زانوهایش را به بغل گرفته بود بالا آمدن آرام آرام خورشید را نگاه می کرد و با خود فکر می کرد چقدر طلوع خورشید زیباست
 
K - لمس
 
 
 
 
 
 
 
 نور طلایی خورشید که در افق خاکستری می درخشید تابلوی زیبایی درست کرده بود
 
پری کوچولو با وجودی که غمگین بود ولی زیبایی و آرامش دریا لذت خاصی به او می داد. او از خودش پرسید, آیا طلوع خورشید را بیشتر دوست دارد یا غروب را؟ نمی توانست برای این سوال خود جوابی پیدا کند. همیشه شنیده بود غروب غمگین است و او در آن لحظه غمگین بود و می خواست غمگین بودن غروب را ببیند
 
خورشید آرام آرام مثل دختر عشوه گری با ناز خود را به وسط آسمان کشیده بود . پری کوچولو تصمیم داشت خورشید را تا وقت غروب همراهی کند
 
 
 او گاهی به خورشید و گاهی به آبهای زیبای دریا نگاه می کرد. موج های آرام دریا با ریتم خاصی حرکت می کردند , انگار برای خورشید خودنمایی می کردند.
 
 شاید هم از گرمای نور خورشید مست شده و برای خورشید می رقصیدند. نسیم خنکی از طرف دریا وزید .
 
 پری کوچولو لرزید و زانوهایش را بیشتر به خود فشرد وقتی به خورشید نگاه کرد دید در حال پایین رفتن است
 
وقت غروب بود. چقدر زود گذشت. چقدر فاصله طلوع تا غروب کوتاه است
 او رفتن خورشید را دنبال کرد. خورشید همانطور که آرام آرام آمده بود به همان آهستگی هم می رفت
 
انگار هیچ عجله ای نداشت. نورکمرنگ خورشید باز هم زیبا بود و غروب
غروب هم زیباست به زیبایی طلوع
 
پری کوچولو به غروب خورشید نگاه کرد و با خود گفت چه کسی گفته غروب غمگین است؟
غروب نمی تواند غمگین باشد. غروب خیلی زیباست ... و هیچ غمگین نیست... چرا؟
 
 ناگهان از روی ماسه ها بلند شد و در طول ساحل شروع به دویدن کرد و فریاد زد می دانم چرا... چون مُشتاقِ طلوعی دیگر است
 
 چون می داند فردایی دیگر باز هم طلوعی دیگر به همراه دارد
من هم مُشتاقِ فردا و فرداهای دِگرم
دراشتیاقِ طلوع و غروبی که به همراه می آورد
 
شاید فاصله طلوع و غروب خیلی کوتاه باشد
ولی باید یاد بگیرم از زیبایی هردوی آنها استفاده کنم
 
در حالی که با شادی فریاد می زد گفت
 
من ... مُشتاقِ ... طلوعِ ... دوباره... هستــــــــــــــــــــــــــم ...
 
 
 
پری کوچولوی قصه ها دیگر غمگین نبود


K - لمس

برای کوچولوهای عزیزم - لمس

غروب
 

من ... مُشتاقِ ... طلوعِ ... دوباره... هستــــــــــــــــــــــــــم ...

K - لمس

برای کوچلوهای عزیزم - لمس
طلوع
 
من ... مُشتاقِ ... غروبی ... دوباره... هستــــــــــــــــــــــــــم ...
 
 شاید فاصله طلوع و غروب خیلی کوتاه باشد...

ولی باید یاد بگیرم از زیبایی هردوی آنها استفاده کنم.
 
من ... مُشتاقِ ... طلوع  و غروب ...
 
 و غروبی و طلوعی ... دوباره... هستــــــــــــــــــــــــــم ...
 
+ نوشته شده توسط پیاله در Wed 26 Dec 2007 و ساعت 1:6 AM |
لمس
 
 
لمس


لمس

لمس

لمس

لمس

لمس

لطفا ً روی زنگوله ها کلیک کنید !

کلیک کنید !

لمس 

لمس


 
لمس

لمس

فیلم عیسی مسیح : بر اساس انجیل لوقا

برای مشاهدۀ فیلم اینجا کلیک کنید.

لمس

چشمهء جوشان لمس

لمس

  محبوبِ من ، مصلوبِ من
 
ای که از توست آرام آشوبِ من
 
بردار شکُ تردیدِ من
 
بکار بذر یقین در من
 
محبوبِ من ، معشوق ِ من
 
ای نور ِ ایمانُ امیدِ من
 
ای چشمهء جوشان ِ من
 
جاری شو بر زبان ِ من
 
ببر روحُ روان ِ من
 
بساز قلبُ بیان ِ من
 
بگیر همه کلام ِ من
 
جاری شو بعد بر لبان ِ من
 
بگیر همه وجودِ من
 
                                 بعد بیا در وجودِ من   

لمس

 شعرچشمهء جوشان سروده شده توسطِ پیاله در تاریخ :
 
شنبه 07/01/27
لمس

لمس - لمس

فلسفهء پیدایش درخت کریسمس

لمس

لمس

عده ای سرچشمهء پیدایش درخت کریسمس را، "نمایش بهشت" (Paradise Play) می دانند. در قرون وسطی، زمانی که اکثر مردم بی سواد بودند، برای آموزش داستانهای مذهبی به آنان از نمایش استفاده می کردند. یکی از این نمایشها، نمایش بهشت بود که درباره پیدایش آدم و حوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت صحبت می کرد و همه ساله در 24 دسامبر اجرا می شد.

اجرای نمایش در زمستان، یک مشکل کوچک داشت و آن نیاز به یک درخت سیب بود اما درختان سیب در زمستان باری نداشتند، با یک تغییر کوچک، مشکل حل شد و آن آویختن سیب به شاخه های درخت همیشه سبزی چون صنوبر، بود. درختهای مزین به گوی های رنگین و ...
 در واقع نمادهایی از آن درختهای نمایشی هستند.

در انگلستان، در سال 1841، پرنس آلبرت (Prince Albert)، همسر ملکه ویکتوریا Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی و آب نبات... استفاده از درخت را در ایام  کریسمس و نیو یر ، رواج داد.

لمس

لمس - لمس

لمس - لمس

 ساخت یک درخت کریسمس ابتکاری وغیرمعمول کلیک کنید.

Happy Holidays from Google

+ نوشته شده توسط پیاله در Sat 22 Dec 2007 و ساعت 10:1 AM |