تبليغاتX
لمس
 
بخشش - لمس
 
به نام خداوندی كه بی دريغ می بخشايد

 
طلب از خدا رحمت است
 اگر برآورده شود نعمت است
 
 اگر بر آورده نشود حکمت است

طلب از بنده خدا خفت است

 اگر برآورده شود منت است

 اگر برآورده نشود ذلت است

 

می خواهم ببخشم

 
آن كسانی را كه با من نامهربان بوده اند

 
از امروز من متحول خواهم شد

دگرگون می شوم
 
ساده ميشوم، يكرنگ می شوم آبی ميشوم
 
رنگ آسمان
 
رنگ دريا
 
يا  زرد می شوم
 
مانند آفتاب می شوم و محبت می پراكنم
 
يا قرمز ميشوم
 
به رنگِ آخرين غروبِ دلتنگی
 
با دستانم بذر عشق به قلبهای خسته می افشانم
 
از منبع لا يزال الهی نيرو ميگيرم
 
عشق در خواست می كنم
 
صفا می خواهم
 
بركت می خواهم
 
روشنايی می خواهم
 
و... همه را در روح هميشه جاويدم به امانت می گذارم
 
و در بخشش اين همه پاكی تعلل نمی كنم
 
زيرا به خوبی ميدانم هر كه را ببخشم
 
 نه به ديگری بلكه به خود موهبت
 
 عطا كرده ام
 
و در واقع در مقابل قانون طبيعت سر فرود آورده ام
 
سجده - لمس
 
می خواهم غرق در روشنايی خداوند شوم
 
محو شوم آرام شوم تازه شوم
 
 صادقانه پاک شوم
 
نه برای آرامش خودم برای آرامش دادن به ديگران زلال شوم
 
می خواهم ديگران را هر آنطور كه هستند بپذيرم
 
می خواهم دوستشان بدارم شادشان كنم

غمها را كنار بزنم پيشامد های ناگوار را بپذيرم

و دستان هميشه مهربان و گرم خداوند را در دستانم بگيرم

و با تمام وجود عشق را لمس كنم

و آرام لبخند بزنم
 
و آاااااااااارااااااااااام لب خند بزنممممممممممممممم 
 
 
 
لمس - لمس
 

لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در Thu 10 Jan 2008 و ساعت 5:42 AM |
زنجیر عشق - لمس 

 

يک روز بعد از ظهر وقتی که جو با ماشين می‌کوبيد که بره خونه، زن مسنی رو ديد که اونو متوقف کرد.

ماشينش پنچر بود. جو می‌تونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " من جو هستم و اومدم که کمکتون کنم."


زن گفت:" من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم. بايستی صدتا ماشين ديده باشم که
از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود."
وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره،
زن پرسيد
:" من چقدر بايد بپردازم ؟" و جو به زن چنين گفت:


" شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به
من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می‌خواهی که بدهيت رو به
من بپردازی بايد اين کار رو بکنی
: نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه"


چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده.
ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که می‌بايست هشت ماهه باردار
باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پيشخدمت رو نمی‌دانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روی

دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود، وقتی
که نوشته زن رو می‌خوند
:


"
شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بوده‌ام و روزی يکنفر هم به
من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو
به من بپردازی، بايد اين کار رو بکنی
: نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه"

 

 

بياييم هر كدام حلقه ای شده و زنجير عشق را دوباره تشكيل دهيم.

(جلوگيری ازختم آن، پيشكش)

 

 

لمس - لمس

لمس

بیا قبل از آنکه دیر گردد

عروس مرگ به پا زنجیر گردد

بخوانیم قصۀ عشق و محبت

که شاید صبح فردا دیر گردد...

+ نوشته شده توسط پیاله در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 6:41 PM |

 

آسمان آبی ست، گرچه ابری باشد

آسمان آبی ست، گرچه کبود، هوا برفی باشد

آسمان آبی ست، اگر چه پر از بغض، بارانی...

آسمان آبی ست

خواه بر فراز دشت،

خواه بر فراز دریا

آسمان آبی ست

و آبی، آسمانی

می خواهم آبی باشم

آبی آسمانی به پهناوری آسمان آبی.

و تو،

تو نیز با من،

آبی باش...

لمس - لمس
 

لمس

و خداوندی که هر از گاهی آسمان را ابری می کند

تا دلت ابری شود

و بدانی که دلت

به آبی بودن  آسمان احتیاج دارد...

+ نوشته شده توسط پیاله در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 6:8 AM |
زیباترین قلب - لمس


  
روزی مرد جوانی وسط شهری ايستاده بود و ادعا می کرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعيتِ زيادی جمع شدند قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبی است كه تاكنون ديده‌اند.

مردِ جوان
با
كمالِ افتخار با صدايی بلند به تعريفِ قلب پرداخت.
 
ناگهان پير مردی جلوی جمعيت آمد

و
گفت:
 
 قلب تو به زيبايی قلب من نيست.
 
جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه کردند.
 
قلب او با قدرتِ تمام می‌تپيد

اما

پُراز زخم بود
 
قسمت‌هايی از قلب او برداشته شده و تكه‌هايی جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جای خالی را به خوبی پُر نكرده بودند برای همین گوشه‌هايی دندانه دندانه در آن ديده می ‌شد
 
 
 در بعضی نقاط شيارهای عميقی وجود داشت كه هيچ تکه ای
 
 آن را پرنكرده بود.

مردم كه به قلبِ
پير مرد خيره شده بودند با خود می ‌گفتند:
 
او چطور ادعا می ‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

 جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت:

 
 
تو حتماً شوخی می کنی
 

قلبِ خود را با قلبِ من مقايسه كن

قلبِ

تو


فقط مشتی زخم و بريدگی و خراش است



پير مرد گفت: درست است

 قلبِ تو سالم به نظر می رسد

اما
 
 من هرگز قلبِ خود را
با قلبِ توعوض نمی ‌كنم

هر زخمی نشانگر انسانی است كه من
عشقم را به او داده‌ام

من بخشی از قلبم را
جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام
 
گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تكه‌ی بخشيده شده قرار داده‌ام چون این دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛
 
 چرا كه ياد‌آورِعشقِ ميان دو انسان هستند
 
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهای عميق هستند
 
 گرچه درد آور هستند
 
 اما
 
ياد‌آور عشقی هستند كه داشته‌ام
 
اميدوارم كه
آنها هم روزی بازگردند و اين شيارهای عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند
 
پس حالا می‌بينی كه زيبايی واقعی چيست ؟
 
 
 مرد جوان بی هيچ سخنی ايستاد، در حالی كه اشک از گونه‌هايش سرازير می ‌شد به سمت پير
مرد رفت

از
 
قلبِ

جوان

و سالمِ خود

قطعه‌ای

بيرون
 
آورد

و با دستهای لرزان

به پير مرد تقديم كرد.

پيرمرد آن را گرفت
 
و در گوشه‌ای از قلبش جای داد

و بخشی از قلبِ پیر و زخمی خود را
 
به جای
 
قلبِ مرد جوان گذاشت
 
مرد جوان به قلبش نگاه كرد
ديگر سالم نبود، اما
 از هميشه زيباتر بود
زيرا كه عشق از قلبِ پیر مرد
 
به قلبِ او نفوذ كرده بود


زیبا ترین قلب - لمس
 
زیبا ترین قلب - لمس

زیبا ترین قلب - لمس 

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Sun 6 Jan 2008 و ساعت 2:2 AM |