آن روز چراغ سبز و چراغ سرخ بر سر مسأله كوچكی با هم قهر كرده بودند. مسأله اين بود كه چراغ سبز می گفت همه از ديدن من خوشحال می شوند ولی وقتی رنگ تو را می بينند، هم رنگ تو می شوند!
چراغ سرخ هم می گفت كه چراغ سبز وقتی معنا پيدا می كند كه چراغ سرخ در كار باشد و وجود تو به وجود من وابسته است؛ ضمن اينكه همه با ديدن ابهت من بلافاصله می ايستند!
اين بود كه قرار گذاشتند تا هركدام قدرت خود را در يک روز به رخ ديگری بكشند تا معلوم شود كه حق با كدامشان است.
قرار شد كه روز اول فقط چراغ سرخ كار كند. آن روز تمام چراغ های چهارراه، سرخ بودند. ابهتی كه چراغ سرخ از آن دم می زد باعث شد تا هيچ حركتی در كار نباشد. با گذشت دقايق بر حجم ترافيک افزوده شد و كم كم چراغ سرخ به اشتباه خود پی برد.
آن روز هيچ ماشينی نتوانست از چهارراه بگذرد.
فردای آن روز نوبت به چراغ سبز رسيد. آن روز تمام چراغ های چهارراه، سبز بودند. هجوم ماشين ها از هر طرف، موجب به وجود آمدن گره كوری در ميان چهارراه شد و با گذشت دقايق بر حجم ترافيک افزوده شد. كم كم چراغ سبز به اشتباه خود پی برد.
آن روز هيچ ماشينی نتوانست از چهار راه بگذرد.
فردای آن روز، چراغ سبز و چراغ سرخ برای هم از خاطرات روز خودشان تعريف كردند. حالا ديگر هر دو به اشتباه خودشان پی برده بودند. آن ها بايد جبران آن دو روز ترافيک سنگينی را كه به وجود آورده بودند، می كردند.
دست در گردن يكديگر انداختند و يک روز پركار و به ياد ماندنی را شروع كردند.
فراموش نکنید که هیچ چیزی بی حکمت نیست.
و تمام متضادها وجودشون به یکدیگر بسته است.
و در اصل دو روی یک سکه هستند. ![]()
پس یکی را پس نزنید و دیگری را به آرامی در آغوش نکشید .
بلکه هردو را با آغوشی باز بپذیرید و تنگا تنگ در آغوش کشید .![]()
تا زشتی نباشد زیبا معنی نمی دهد .
تاغم نباشد شادی وجود ندارد .
تا زمستان نباشد بهاری نیست .
تا نفرت نباشد عشق معنا نمی دهد.
باید از عشق و نفرت گذشت و از بالا به هردوی آنها نگاه کرد تا به عشق حقیقی رسید.
ولی با پس زدن نفرت هیچ وقت نمی توان عشق را به کاملی در آغوش کشید .
( وقتی عاشق شدی این امکان وجود داره که روزی تنفر جای اون عشق رو بگیره ولی زمانی که عشق و تنفر را در کنار هم ببینی و هردو را به یک چشم نگاه کنی و هر دو را بپذیری اونوقته که از هر دو میگذری و به عشقی میرسی که دیگه هیچ چیزنمیتونه جای اون عشق رو بگیره... )
هیچ چیز این دنیا بد نیست و بد اصلا بد نیست . ![]()
( زیرا وجود خوبی تا زمانی وجود داره که بدی باشه وقتی بدی از روی زمین محو شد خوبی هم محو میشه چون دیگه چیز بدی وجود نداره اونوقت کی میتونه بگه فلان چیز خوبه ؟ )
اینها همه برداشت های ماست اینها همه قضاوت های ذهن ماست .
و خدا فرمود : از میوه ی درخت خوب و بد نخورید هر آینه خواهید مرد.
میوه ی درخت خوب و بد ؟ بله قضاوت نکنید. شک همان درخت خوب و بد است و قضاوت میوه ی آن .
هر وقت که شکی به ذهنتون اومد بگید قضاوت کردن کار خداست که از همه چیز آگاست ![]()
![]()
شیطان از طریق قلب نمی تونه وارد بشه و از طریق ذهن عمل میکنه پس به ندای دلتون گوش کنید و بدان عمل کنید.
شیطان که به شکل مار بر حوا ظاهر شد به هزاران شکل بر ما... (که همه از ذهنی نشأت میگرد) ما را وادار به شک کردن میکند و اگر قضاوت کنیم یعنی از میوه ی شک ( قضاوت ) خوردیم و هر آینه خواهیم مرد .
که ریشه ی همه ی مشکلات شک و همان قضاوت نمودن است .
آنجا که حوا میوه ی درخت خوب و بد را ... شک نمود... قضاوت آمد ... و بعد از آن گناه آمدنی بود ... زیرا که گناه چیزی جز شک کردن و قضاوت نمودن نیســـــــــــــــــــــــــــــت.
آنگاه که به ندای دل گوش سپاریم به ملکوت او باز گشته ایم آنجا که از آن رانده شدیم و به ذهن تبعید گشتیم
چی شد ؟ به فکر فرو رفتی ؟
نترس آغاز خوبیست ...
کلامی که از جانب او باشد همیشه قدرت دارد. ![]()
نترس آغاز خوبیست .
اما نه با ذهن با دل نه با شک بلکه با یقین ![]()
ایمان را همه دارند اما ایمان به ایمان را ...؟
فرمود: بپرسید تا به شما گفته شود ...
پس بپرس و به ندای درونت گوش جان بسپار ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط پیاله.
در تاریخ: Tue 22 Jan 2008 و ساعت 1:27 AM


