تبليغاتX
لمس

 تعالی روحی انسان با استفاده از انرژی جنسی - لمس

 

میلیون ها سال است که برق در آسمان می درخشد و گاهی انسانها را می کشت؛ مردم زمان قدیم هیچوقت فکر نمی کردند که روزی همین انرژی چراغ خانه هایشان را روشن کند. امروزه برق در خدمت انسان است زیرا توانستیم به راز آن پی ببریم، امروزه مشکل بتوانیم زندگی خود را بدون نیروی برق پیش ببریم. انرژی جنسی انسانها نیروی بس عظیم تر از نیروی برق است؛ این نیرو از انرژی اتمی نیز بزرگتر است.

 اگر یک بمب اتمی توانسته در هیروشیما صد هزار نفر را نابود کند؛ انرژی جنسی انسان می تواند یک زندگی جدید خلق کند؛ انسانی تازه، روحی که به کالبد دمیده می شود. جوامع مختلف در شرق و غرب عالم با پی بردن به نیروی عظیم جنسی نهفته در انسان تلاش کردند آنرا به شکل های مختلف مهار کنند ومعقول ترین راه برای کنترل آنرا ازدواج دیدند.

به هیچ وجه نمی توان این نیروی عظیم را در نهاد افراد سرکوب کرد زیرا سرکوب آن سبب تشدید جاذبه اش می گردد و اگر آنرا سرکوب کنیم وارد لایه های عمیق تر آگاهی می شود؛ می توانید در طول ساعات بیداری آنرا سرکوب کنیم ولی شب در رویاها خودش را نشان می دهد در درون منتظر کوچکترین فرصتی است تا به بیرون بجهد.

 وقتی نیروی جنسی سرکوب شد به حضور خودش در لایه های مخفی انسان ادامه می دهد؛ زندگی می کند ولی مسموم است اشتغال ذهنی دائمی به سکس محصول سرکوب نمودن نیروی جنسی است و می تواند منشأ بسیاری از دیگر انحرافات گردد.

 اگر به زندگی گیاهان نظر کنیم در هسته درونی آنها چه چیزی خواهیم یافت؟ یک گیاه در اصل چه می کند؟ تمام انرژی آن صرف تولید دانه های جدید می شود تمام وجودش تمامی عصاره حیاتی اش درگیر شکل دادن و زادن تخم های جدید است، یک حیوان چه می کند اگر از نزدیک به طبیعت نگاه کنیم در خواهیم یافت که فقط یک روند وجود دارد که با تمام قدرت پیش می رود و این روند دائم خلقت است.

 تولید مثل رستاخیز همیشگی زندگی در شکل های جدیدتر است؛ گلها تخم می دهند و این تخم ها به گیاهان تازه بدل می شوند اگر بنگریم زندگی یک روند بی پایان تولید مثل است؛ زندگی یک انرژی است که پیوسته درگیر روند تولید مثل است.

همین در مورد انسانها نیز صادق است به نظر می رسد زندگی می خواهد به نقطه ای صعود کند امواج زندگی می خواهند به جایی بالاتر برسند، این روند زندگی بی پایان؛ بنظر می رسد تلاش دارد تا زندگی های بزرگتری متولد شوند. این روند در مورد انساها نیز صادق است در انسانها هم این روند انرژی وجود دارد که پیوسته در تلاش تولید مثل است.

 چند هزار سال است که انسانها روی زمین پدیدار شده اند پیش از آن عالیترین شکل زندگی حیوانات بودند و قبل از آن که حیوانات بوجود آیند گیاهان عالیترین شکل زندگی بودند و قبل از آنکه گیاهی روی زمین بروید فقط صحرا کوهستان رود و دریا روی زمین وجود داشت این تلاش مداوم حیات بود که اشکال متکامل تری را بوجود آورد.

 حال وجود انسانها برای چیست؟

 انسان پیوسته مشتاق خلق زندگی جدید است؛ این تمایل یا انرژی جنسی در انسانها وجود دارد، انسانها علاقمندند زندگی شان ادامه یابد و انسانهایی متکامل تر بوجود آیند.

چگونه می توان موفق شد که انسانهای بهتری بوجود آیند ؟


این نیروی جنسی را می توان در نهاد خانواده به گونه ای هدایت کرد که موجب تعالی انسانها گردد؛ می توان اهداف را از تنها مهارنمودن نیروی جنسی به اهداف بالاتری ارتقا داد.

 
تعالی روحی انسان با استفاده از انرژی جنسی این عمل چگونه ممکن است ؟


مدیتیشن یا مراقبه با تحول عمل جنسی یا آمیزش و تحلیل علت کشش جنسی انسان پاسخ می دهد؛ روشی ارائه می دهد تا انسان را از دغدغه فکری به سکس رهایی بخشد و آرامش روحی؛ سرور و شادی و رفع مشکلات و ناهنجاری های روحی را موجب گردد.



مدیتیشن چگونه و با چه قابلیتی چنین کاری انجام می دهد ؟


عمل جنسی می تواند فرد را به یگانگی با خودش برساند و وی را به تمامیت وجود خودش رجعت دهد؛ در سکس فرد از ذهن و تبادل ذهنی خود رها می شود، ذهن هویت هر شخص است و در اوج سکس ذهنیت مختل می شود؛ روندهای تعقلی و ذهنی متوقف می شوند، حداقل در سکس کامل و عمیق چنین اتفاقی می افتد.

 این حالتی که چرخ ذهن می ایستد و برای لحظاتی هیچ فکری وجود ندارد و یا هویت و من انسان ناپدید می گردد و این همان حالتی است که به انسان در لحظات مراقبه و پس از تمرینات مداوم مدیتیشن دست می دهد و احتمالا اولین آشنایی انسان با مراقبه توسط این لحظه انزال یا ارگاسم بوجود آمده؛ افرادی سعی نمودند این لحظه را پایدارتر نمایند و به روش های دیگر کسب کنند.

(( در این لحظه انسان با اعماق وجودش و با ناخودآگاه خودش تماس می یابد از همین روست که جاذبه شدیدی در انسان نسبت به سکس وجود دارد این جاذبه به خود سکس نیست بلکه برای رسیدن به یگانگی با وجود خویش است رسیدن به این یگانگی از طریق سکس مستلزم از دست دادن مقدار زیادی انرژی است اما از روش مراقبه با کمترین هدر دادن انرژی همین وجد و سرور بدست می آید وقتی سکس بدرستی اتفاق نمی افتد افراد احساس افسردگی می کنند و پس از گذشت مدتی کوتاه دوباره تمایل به سکس می یابند؛ هرچقدر عمل جنسی کاملتر باشد این یگانگی با خود بیشتر میسر می شود.

 بجز در تجربه جنسی انسانها ( انسانهای  معمولی ) در زندگی قادر نیستند به اعماق وجودشان دست یابند این تنها تجربه آمیزش جنسی است که انسانهای معمولی را به ژرف ترین عمق وجودشان نزدیک می کند. در لحظات ارگاسم یا انزال؛ گذشته و آینده فراموش می شوند و فقط زمان حال باقی می ماند؛ بی نفسی و بی زمانی که از مختل شدن روندهای ذهن و تعقل حاصل می شوند . ))


همین دو دستاورد بی نفسی و بی زمانی نتایجی هستند که در مراقبه نیز حاصل می شوند. این دو عنصر دلیل کشش دیوانه وار به سوی سکس است؛ به محض اینکه نفس ناپدید می شود لمحه ای از روح انسان دیده می شود به محض اینکه زمان ناپدید می شود لمحه ای از خداوند قابل درک می گردد.

 آن لمحه فقط برای یک لحظه است ولی انسان حاضر است برای آن مقدار زیادی انرژی از دست بدهد، پس از عمل جنسی انسان از اینکه انرژی زیادی از دست داده ناراحت می شود زیرا هرچه بیشتر انرژی از دست بدهد به مرگ نزدیکتر می شود، برخی از گونه های حیوانات نرها پس از عمل جنسی می میرند؛ این آذرخشی که در سکس می درخشد از فراسوی حیات می آید.


اگر به شخصی که برای داشتن تجربه ای کوچک هزینه گزافی می پردازد مکانی را نشان دهید که بتواند مقدار زیادی از آن تجربه را به رایگان داشته باشد دیگر دیوانه است اگر به جایی برود که با پرداخت بهایی سنگین تجربه اندکی بدست آورد. اگر این تجربه که شخص توسط سکس بدست می آورد از راههای دیگر بدست آید ذهن انسان بطور خودکار از شتافتن به سوی سکس باز می ماند و جهتی تازه را پی می گیرد.

 در عمل جنسی این تجربه فرآگاهی و بی ذهنی برای لحظه ای است؛ انسان برای یک لحظه به سطحی متفاوت صعود می کند در یک آن به ژرفایی منحصر به فرد می رسد یک تجربه غایی یک اوج ولی هنوز خود را در آنجا مستقر نکرده که شروع می کند به پایین آمدن و سقوط از آن اوج، موجی است که به آسمان صعود کرده اما هنوز برنخاسته شروع به افتادن می کند؛ در حالیکه مقدار قابل توجهی نیرو و انرژی از دست رفته، در تمام عمر انسان این روند ادامه دارد ولی آن تجربه این جاذبه قوی را دارد و موجب تکرار آن می شود.


باشد که نفس به نوعی ناپدید شود تا بتوانیم روح را بشناسیم، باشد که زمان به نوعی ناپدید شود تا بتوانیم جاودانگی و بی زمانی را بشناسیم؛ تا بتوانیم آن چیزی را که ورای زمان قرار دارد آنچه را که بی انجام و بی آغاز است بشناسیم، این لمحه از طریق مراقبه یا مدیتیشن بدست می آید برای رسیدن به معرفت فردی دو راه وجود دارد: سکس و مراقبه، سکس راهی است که توسط طبیعت تامین شده؛ سکس راه طبیعت است حیوانات گیاهان و انسانها آنرا دارند.


تا زمانی که انسانها فقط از راهی که طبیعت در اختیارشان نهاده استفاده کنند والاتر از حیوانات نیستند؛ آن در بر روی حیوانات نیز گشوده است. حیطه انسان بودن زمانی شروع می شود که دَری به جز سکس را بگشاییم، اگر دَری جدید گشوده شود؛ انرژی جنسی می تواند در جهت تازه جریان یابد. سرکوب کردن سکس تنها جاذبه آنرا شدیدتر می کند بهترین راه برای مهار نیروی جنسی گشودن دَر ِ جدیدی است؛ مدیتیشن این راه جدید است .


بهتر است قبل از آنکه دَر ِ نیروی جنسی در انسان شروع به فعالیت کند این دَر ِ جدید گشوده شود؛ در سالهای کودکی به انسان مدیتیشن آموزش داده شود، آموختن مراقبه به کودکان بسیار مفیدتر است از آموزش آن به افراد بزرگسال و مسن است زیرا زمانی که انرژی ها هنوز تحلیل نرفته اند، زمانی که هنوز انرژی شیارهایی برای جریان یافتن پیدا ننموده و در آن سفت و سخت نشده اند، کودکان قبل از آنکه سکس را تجربه کنند؛ تجربه ای از آرامش از سرور از بی زمانی و بی نفسی خواهند داشت. این آشنایی؛ انرژی آنان را از رفتن به کانال های خطا باز می دارد و آنرا به مسیری درست هدایت خواهد کرد.

 سپس زمانی که کودکان بالغ شدند و شروع به سئوال نمودن درباره سکس کنند بهتر است هر آنچه که اساسی بنظر می آید و می توانند درک کنند به آنان گفت تا بیش از اندازه در مورد سکس کنجکاو نشوند و در حد جنون مجذوبش نگردند و سعی نکنند از منابع اشتباه آنرا فرا بگیرند. پس اول لازم است به کودکان مراقبه را آموخت که چگونه آرام با صفا و ساکت بمانند و چگونه به وضعیت بی ذهنی برسند.

 اگر در خانه تسهیلاتی فراهم شود که آنان بتوانند روزانه یک ساعت به تمرین بپردازند بسیار سریع یاد می گیرند که به این حالت برسند و این همراهی والدین با کودکان را در لحظات مراقبه می طلبد این تمرین روزانه قبل از آنکه فرد به سن بلوغ برسد دَری از مراقبه را بر وی خواهد گشود که در آن بی زمانی و بی نفسی را تجربه کند. جایی که لمحه ای از روح را مشاهده می کند این لمحه پایانی است بر زیاده روی و افراط در سکس اینک انرژی مسیری تازه یافته این گام اول است.

 گام های دوم و سوم در ادامه مطلب 

 

لمس - لمس
 
 لمس


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پیاله در Mon 3 Mar 2008 و ساعت 7:54 AM |
دوستت دارم . اینو بدون - لمس

 

دوستت دارم اینـــــــــــــــــــــــــو بدون.

 

 

کدامیک از شما این اواخر جمله دوستت دارم  را به زبان نیاورده اید؟ چه کسی نیاز به شنیدن این جمله از دهان شما دارد ؟ چه کسی احتیاج به شنیدن این جمله دارد تا دلش آرام بگیرد؛ و درمان گردد ؟

 

تصور کنید ، اگر هر روز ، تمام هفته ، به کسی صادقانه می گفتید ، دوستت می دارم، ... این کلمات چگونه منتشر می شدند و چقدر  گسترش می یافتند. اگر هر یک از شما ؛  این کلمات را دریافت می کرد و آنها را به مدت یک هفته  هر روز با حداقل یک نفر تسهیم می شد، ... آن وقت ، طی یک سال کلمات شما  دور جهان را؛  به زبانها یا لهجه های مختلف می گشت... و برای دلها ، روابط ، و جهان؛ درمان و توفیق و نیرو می آورد ...

 

 زیرا هر عقیده ، هر نظر ، هر رویا یی که یک فرد داشته باشد، وقتی که رویای بسیاری می گردد، نتیجه تسریع می گردد، افزایش می یابد و با سرعت بیشتری ثمر می دهد.

 

من دوستتدارم... این کلمات را هنوز خیلی ها نمی توانند بر زبان جاری کنند ... ! اما باید اینکار را کرد ، باید عشق را تسهیم کرد. انسانهای اطراف شما نیاز به شنیدن این کلمات دارند... اگر شما  جمله دوستت دارم را به آنها نگویید، پس دیگر از چه کسانی باید انتظار شنیدنش را داشته باشند؟

 

آیا متوجه شده اید که برخی طی طول عمر خود ، در سراسر زندگیشان، به ندرت این  جمله را به زبان می آورند ...؟ و برای برخی هم حتی شاید ده ها سال طول بکشد که آن را بشنوند !

 

پس اگر شما این جمله را  از دیگران دریغ می کنید و هرگز نمی گذارید از قلب خود به بیرون بتراود... هیچگاه به این اندیشیده اید که: آنگاه که مسن تر ، بیمار یا تنها شوید، این کلمات چه معنایی برایتان پیدا خواهند کرد ؟

 پس به دیگران آزادی بیان این جمله؛  به طور روزمره را بیاموزید.

 

فرض کنید کسانی که نزد شما عزیز و محبوب هستند را در پایان روز می بینید. فرض کنید که مثلاٌ دارند از مدرسه، سر کار، خرید، تفریح گاه، سفر، آن سوی شهر،... با اتوبوس یا ... بر می گردند؛ به شما بگویم: هر روز افرادی را که دوست می داریم، با سرنوشت خود ملاقات می کنند... و  زمان آنها در زندگی یک روزی به پایان می رسد ... و بزرگترین اندوه  و غم بیشتر خانواده ها این است که نگذاشته اند عزیزانشان این جمله را از دهان آنها بشنوند... اینکه چقدر آنها را دوست می دارند و برایشان اهمیت قائلند... پس  با مهربانی و عطوفت این جمله را به آنها بگویید و اجازه بدهید آنها نیز این جمله را به شما بگویند ... 

 

این جمله را بکار ببرید و آن را به دیگران هدیه کنید... الان ... تا دیگر یک مجسمه تنها در گورستان نباشید...

 

اگر بر سر مزار عزیزی هستید ، این جمله را با چمن ، درختان و پرندگان ... درمیان بگذارید؛ که چقدر این شخص و همچنین آنها را دوست دارید...

 

گوشی تلفن را بردارید، نامه ای بنویسید، به عزیزانتان سر بزنید، در جیب شان یادداشت بیاندازید،  به صرف غذا میهمان کنید... و به آنها بگویید : دوستتان دارم.

 

و هر چه بیشتر این کلمات را بکار ببرید و با افراد بیشتری در میان بگذارید و سهیم شوید؛ عشق بیشتری در قلب خود خواهید داشت... هرگز از عشق تهی نخواهی شد؛ بلکه عشق شما را در بر خواهد گرفت و قلب تان را سرشار خواهد نمود... و آخرین موضوع اینکه بدانید من شما را دوست دارم.

 

 

دوستت دارم . اینو بدون - لمسدوستت دارم . اینو بدون - لمس

 

 

لمس - لمس
 
لمس - لمس

توضیح : اگر بخوایم به کسی جمله ی دوستتدارم رو بگیم دلیل بر این نیست که

باید حتما رابطه ی بخصوصی با اون شخص داشته باشیم .

 

یا اینکه اگه به شخصی این جمله رو گفتیم دلیل بر داشتن رابطه فیزیکی ما با آن شخص نیست.

 

خدا ما را دوستدارد و ۲ حکم اعظم او: دوستداشتن او با تمام روح و دل و جان .

 و دوستداشتن دیگران به اندازه ی خودمان است .    

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Fri 29 Feb 2008 و ساعت 8:33 AM |

 کریشنا - لمس

 
 
لورد کریشنا - لمس
 
درحدودِ پنج هزارسالِ پیش از این
 
 خداوند به شکلِ انسانی با ظاهرِ معمولی روی زمین تجلی یافت.
 
 این اولین بار نبود که چنین رویدادِ شگفت انگیزی اتفاق می افتاد.
 
 در واقع کریشنا هشتمین ظهورِ خداوند بر روی زمین از آغازِ آفرینش به شمار می رفت.
 
آخر هر گاه بدی و شرارت عرصهء زمین را فرا می گرفت
 
آنچنان که حیاتِ موجودات به خطر می افتاد
 
عشقِ بی نهایتِ او شکل می یافت 
 
 و به نجاتِ ایشان می شتافت
 
 بدینسان کریشنا چون انسانی معمولی به دنیا آمد و رشد کرد
 
 ولی از همان کودکی به اعمالِ حیرت انگیزی پرداخت که
 
 همه گی حاکی ازعشقِ تصور ناپذیرِ او به انسان بودند
 
  بتدریج کریشنا به عنوانِ تجسّم عشقِ الهی روی زمین شهرت یافت
 
کریشنا آموزگارِ طریقتِ  پرستشِ عاشقانهء خداوند
 
 به عنوان راهِ نجاتِ انسان از گردابِ دنیاست
 
 
درکتابِ مقدسِ گیتا تقرّب به خداوند از طریقِ:
 
 عشق ورزیِ بی اندازه به او ( خداوند ) در قالبِ :
 
مکالمه ای طولانی میانِ کریشنا و سر سپردهء او آرجونا در میدانِ جنگِ :
 
 خیر و شر توصیف گردیده است.
 
 
او چوپان ِ عاشق پیشه ای ست که گیسوانی پریشان و نی لبکی در دست دارد.
 
کریشنا - لمس
 
۱( اما مفهومِ نی لبک
 
 نی لبک بیان گرِ انسانیست خالی از منیت.
 
در گیتای مقدس این انسان آرجونا نامیده می شود
 
و همچنین در انجیلِ مقدس عیسی
 
مسیح و کریشنا بیان گرِ روحِ الهی یا روح القدوس هستند
 
که در این نی لبک ها : انسانهای خالی از منیت و پذیرا
 
 همچون عیسی و آرجونا دمیده می شود
 
و نوایی خوش همچون گیتا و انجیل از این نی لبک ها شنیده میشود.

در مسیحیت این تثلیث: پدر؛ پسر؛ و  روح القدوس نامیده می شود

که دقیقاً همان نوازنده ؛ نی ؛ و نوای درون ِ نی، می باشد )
  
لورد کریشنا - لمس
 
 در میانِ سرسپردگانِ کریشنا پهلوان و جنگاورِ بی باکی به نامِ آرجونا
 
 به مقامی دست یافت که 
 
هیچ کس حتی بزرگترین عارفان و قدیسین موفق به کسبِ آن نگردیده بودند.
 
او آنقدر به کریشنا نزدیک شد که او برای اولین بار آرجونا را دوستِ خود نامید.
 
 آیا مرتبه ای والاتر از آنکه خداوند انسانی را دوستِ خود بنامد هست ؟
 
  دوستی نشانه ای از همانندی است
 
 پس او به خداوند بسیارنزدیک شده بود

خداوندی که برای مقدس ترین عقول در دور دست ها قرار داشت.
 
 ولی او چگونه به چنین مقامی رسید ؟
 
در واقع بهاگاواد گیتا به عنوانِ بخشی از
 
حماسهء عظیمِ مهابارات یا جنگِ بزرگِ میان ِ:
 
 نیکی و بدی

ازهمین جا آغازمی گردد.
 
 یعنی هنگامی که کریشنا به عنوان مشاور
 
 و ارابه رانِ آرجونا و به خواهش او
 
  به میدانِ جنگِ نیکی و بدی پا می گذارد
 
 و درعرصهء عمل به او درستی و تقوا می آموزد.
 
 و به این ترتیب آرجونا هدایتِ ارابهء جنگیِ پنج اسبهء خویش را
 
 به کریشنا می سپارد.