تبليغاتX
لمس
 

 

  نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به ( جمشيد پيشدادى ) نسبت مى دهند و نوروز را ( نوروز جمشيدى ) مى خوانند.

اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يک سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يک روز پيمود و آن روز ( روز هرمزد ) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را ( نوروز ) خواندند.

 اما عاملى كه ( نوروز ) را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، ( فلسفه وجودى نوروز ) است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.

دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد:( يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن. برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى، جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى.

 جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.

 

دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه با توجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.

به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن ( خوانى ) گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى ( هفت سين ) نام داشت و می‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.

اين سفره مــعــمـولاً چـند ســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADP ) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد.

اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: ( تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...)

 همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا( به معنى سرور دانا )، و هومن ( انديشه نيک ) ، ارديبهشت ( پاكى و راستى )، شهريور ( شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد ( رسايى و كمال ) و امرداد ( نگهبان گياهان).

اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه ( هفت سين )  نخست ( هفت شين ) بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند.

 برخى ديگر به وجود ( هفت چين ) در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: ( در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام ( شراب ) حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه ( سركه ) مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد. )

 
البته در این باره‌ تعابير مختلفى وجود دارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد.  يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند ( چينى ) نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب ( سينى ) در ايران رواج يافتند.

 به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)

خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرک عشق است!

سبزه:
نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.


درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريک از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريک را به فال نيک مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه در آن سال پربار خواهد بود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

سماق و سير: نماد چاشنى و محرک شادى در زندگى به شمار مى روند.

اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است دراين ميان :

( تخم مرغ ) نماد: زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد.سال نو مبـــــــــــــــــــارک

 ( آينه ): نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد.

( آب و ماهى ): نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

و

( سكه ): نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.

شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشک، شير، نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست.

( كتاب مقدس ) هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند.

( بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، ( آويشن ) هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريک بر سر سفره گذاشته مى شود. )

در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيک ‌بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است... 

 

 

عید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمس
عید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمس


عید نوروز مبارک - لمسعید نوروز مبارک - لمس

عید نوروز مبارک - لمس
به نام هستی دهنده مهربان 
 
سفره هفت سین
 
 
خیال روی تو برده دلُ دین
 
شبُ روزم ز مهرت عطرآگین
 
 
 
خیال پرواز با بازُ شاهین
 
نشسته در دلم عشقت چه شیرین
 
 
 
رنگین کمان عشقم با خیالت رنگین رنگین
 
کنار دستم چیده ام سفره هفت سین
 
 
 
سین اول سلامُ
 
سجده دوم سین
 
سین سوم سبوُ
 
ساقی چهارم سین
 
ساغرُ سُمبل
 
پنجمُ ششم سین
 
سر شیدایی ام هم هفتم سین
 
 
چیده ام سفره هفت سین
 
سین سینش دل عاشقم را تسکین
 
 
 
خیال روی تو برده دلُ دین
 
روحُ ذهنم ز مهرت عطرآگین
 
 
چیده ام بهر ِ وصالت امسال هفت سین
 
عیدی ام ده؛ شرابم ده؛ باده ام ده  ساقیا؛ ای صاحب هفت سین
 
 
 
 
هفت سین عشقم تقدیم به صاحب هفت سین عشقم
 
سفره هفت سین سروده شده توسط پیاله در تاریخ :
 
09/03/05 چهار شنبه هفت بعد از ظهر

سال نو مبـــــــــــــــــــارک - لمس


لمس - لمس
 
اینم عیدی لمس 

عید نوروز مبارک - لمس

pdf نوروز از نگاه عارفان ایران

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Wed 19 Mar 2008 و ساعت 0:21 AM |

چهار شنبه سوری - لمس

 

 

منشأ و زمان پیدایش چهارشنبه سوری دقیقاً مشخص نیست. اما در ایران باستان، روز چهارشنبه آخر سال نحوست داشته است و برای رفع نحوست، آتش را که مظهر فروغ ایزدی بوده است روشن می کردند و از روی آن می پریدند.

با ورود اسلام به ایران تا قبل از انقلاب اسلامی، این مراسم پا برجا ماند؛ چون آتش در اسلام جزو مطهرات است و هرچیز ناپاکی که در آتش بسوزد پاک و طاهر می شود. از طرفی، اعراب هرچهارشنبه را نحس می دانند و نحوست این روز را به وسیله ی افروختن آتش رفع می کنند.

پس از انقلاب اسلامی و به ویژه در دوران جنگ هشت ساله ی ایران و عراق که برگزاری عروسی نیز به نوعی مذموم بود، این سنت دیرینه، به مدد تبلیغات منفی، رفته رفته کمرنگ شد و امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می  گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی.


حدود بیست و چند سال پیش، شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف به اشکال گوناگون صورت می پذیرفت و اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنم :

 

1- استان آذربایجان شرقی
تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه،شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت(پارچه) برای خانواده  ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند: ( بختم آچیل چهارشنبه) یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.

2- استان آذربایجان غربی
خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع  خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:
انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک(برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

3- استان اردبیل
در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می  روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می  کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.

4- استان بوشهر
بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه  هایشان و پریدن از روی آن، باقایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.

5- استان خراسان
در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند   و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:
 
( درد و بلام توکوزه
 راه بیفته بره تو کوچه )

در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.

6- استان خوزستان
در اهواز ،پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد ( یعنی می گرفت  ) که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند. ( می ریختند  ) ( این دیگه شهر خودمه کاملا باش آشنــــــــا هستم )

7- استان سیستان و بلوچستان
در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

8- استان فارس
در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر و روی دختران می ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.

9- استان کردستان
مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگ ریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگ ریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند (  خوبه اقلا سنگ ریزه اس  ) و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.

از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه  ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای ،شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

10- استان کرمان
در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان در کوزه خالی می ریزند و شب چهارشنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.

11- استان گیلان
در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هرخانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:
 (گل گل چهارشنبه
به حق پنجشنبه
نکبت بی شه
دولت بی یه
زردی بی شه
سرخی بی یه
)

یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.
پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه در امان باشند.

در این شب خورشت ( ترشه تره ) می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.

12- استان لرستان
در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و باخواندن:
 
 (زردی مه د تو، سرخی تو د مه)
یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من  و از روی آن می پرند.

13- استان مازندران
در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند دود کردن، انواع آشها پخته می شود از جمله ( آش هفت ترشی ) که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود ( فکر کنم همون آش هفت تخمکون باشه   نه جدی میگم خب شنیدم ) و نیز( گزنه آش ) که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.

14- استان مرکزی
در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه می کنند؛ و یا حلوا درست می کنند و سر گذر می ایستند و به عابران تعارف می  کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد
 

در شاهنامه: فردوسی اشاره هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آنها زیاد است، آتش‌بازی و انفجار ترقه‌ها و فشفشه‌ها نیز متداول است.  در سال‌های اخیر، رسانه‌های ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان می دهند.

برخی آیین‌ها:

فال گوش ایستادن

یكی از رسم‌های چهارشنبه ‌سوری است كه در آن دختران جوان نیت می‌كنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرا می‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.

قاشق‌زنی

در این رسم دختران و پسران جوان چادری بر سر و روی خود می‌كشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی كه به كاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و در كاسه‌های آنها آجیل چهارشنبه سوری، شیرینی، شكلات، نقل و حتی پول می‌ریزد.

 


 

چهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمسچهار شنبه سوری - لمس

لمس
راستی من عادتمه شوخی میکنم و قصد بی احترامی به هیچ احدی رو ندارم  و لطفا به دل نگیرید و

+ نوشته شده توسط پیاله در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 9:4 AM |

pdf منطق و فلسفه

pdf منطق و فلسفه - لمس

pdf هويت و ايدئولوژی


pdf منطق و فلسفه - لمس

pdf آواز پر جبرئیل


pdf منطق و فلسفه - لمس

 
pdf قمار عاشقانه ( سیری در احوال شمس و مولانا )


pdf منطق و فلسفه - لمس

pdf صفیر سیمرغ


pdf منطق و فلسفه - لمس

zip عشق راستين نياز ضروری


pdf منطق و فلسفه - لمس

pdf جبر و اختیار در مثنوی


pdf منطق و فلسفه - لمس

pdf تهوع


pdf منطق و فلسفه - لمس

pdf فلسفه لنين،كارل كرش


 
pdf منطق و فلسفه - لمس


pdf فيلسوف خردگرايی سنجشگر

 


لمس - لمس

 

لمس ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری

+ نوشته شده توسط پیاله در Sat 15 Mar 2008 و ساعت 9:42 AM |

لمس

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت:

تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

نهالی‌ رنجور و كوچک‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود. مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن.

 درخت‌ زير لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی و بی‌ رهاورد برگردی.

كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جستجوی‌ آنی، همين ‌جاست.


مسافر رفت و گفت: يک‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچگاه‌ لذت‌ جستجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت:

 اما من‌ جستجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.


مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.


هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسيد. جاده‌ای‌ كه‌ روزی از آن‌ آغاز كرده‌ بود.


درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را می شناخت.


درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت:

 بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.


درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هيچ‌ چيز نداری، همه‌ چيز داری.

 اما آن‌ روز كه‌ می‌ رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتی، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا برای خدا هست. و قدری‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت.

دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت:

هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، اين‌ همه‌ يافتی!


درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم.

 و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.

 

لمس - لمس

به نام بی نام او
 

یار ما گفت: چه می‌بینی؟

گفتم: هیچ چیز.

گفت: هیچ چیز همه چیز است و همه چیز هیچ.

گفتم: یعنی چه؟

گفت: به دنبال چیستی؟

گفتم: همه چیز: خدا، عشق، ایمان... اما آرامشم را از دست داده‌ام.

گفت: آرامش تنها از طریق یک فروپاشی مقدس با حضوری آگاهانه در مركزی‌ترین نقطه اكنون بدست می‌آید.
گفتم: از كجا شروع كنم؟

گفت: چشمت را بار دیگر ببند و اینک دوباره ببین.

گفتم: همه آنچه می‌بایست را دیدم.

گفت: چه دیدی؟

گفتم: هیچ.

 

یار ما فقط لبخند بر لب داشت و دستی بر سرم كشید

 و ناگاه حسی از جنس شعور بر من جاری شد:

 

            چشـم دل باز كن كه جان بـینی          

 آنچه نادیدنی اســـت آن بینی

 

    گر به اقـــــلــیم عشــــق رو آری 

    هـمــه آفــاق گلســـتان بینی


       آنـچه نـشنیده گوش آن شـنوی 

       وانچه نادیده چشـــم آن بینی 

 

          تا بــه جـایی رســاندت كه یكی  

   از جــهـــان و جــهــانیان بینی


       با یكی عشــق ورز از دل و جان   

   تا به عیـن الیقین عیـان بینی


كه یكی هست و هیچ نیست جز او
وحـــــــــده لا الــــــــــه الا هــــــــــــو
لمس

 

 

این متن دوم پیامی ست از :

 

سوشیانت عازمی خواه عزیـــــــزم

 

 

با تشکر از: سروش و سوشیانت عزیزانم در: عرفان حلقه

 

 وبسایت موسسه عرفان حلقه 

 

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Fri 14 Mar 2008 و ساعت 4:27 AM |
 
 
ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
 نیشتو ببند خنده نداره
 
نه خب بخند؛ ببین منم دارم می خندم   خنده خوبه
 
ولــــــــــــــــــی خب :
 
نذاری پای حساب از خود راضی بودنو منیتو از این حرفا
 
حقیقت اینه که :
 
تا خودتو دوستنداشته باشی نمی تونی کسی رو دوستداشته باشی
 
پس نه خودتو گول بزن نه دیگران رو
 
اول باید خودتو دوستداشته باشی  حرفم نزن رو حرف من
 
بایدم خودتو دوستداشته باشی:
 
 خدا فرموده: از روح خودش در ما دمیده
 
پس اگه خودتو دوستنداشته باشی یعنی خدا رو هم دوستنداری
 
اگه خدا رو دوستنداری پس بــــــــای
 
چون من عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشــــــقــــــــشـــــــــــــــــــــم
 
 

لمس - لمس