تبليغاتX
لمس
تشکر و قدر دانی - لمس

 تشکر فراوان از دوست عزیزم جناب آقای داریوش اکرادی عزیز بابت این کارت زیبا


 

تشکر و قدر دانی - لمس

تشکر بسیار از توماج عزیز دوست خوبم جناب آقای توماج فریدونی کارشناس تجارت الکترونیک

بابت ارسال این کارت زیبا

 


تشکر و قدر دانی - لمس

 با تشکر ویژه از دوست عزیزم عارف و صوفی مهربان جناب آقای عارف خان بابت این عکس زیبا که شرمنده فرمودن و گفتن این گله منم

درضمن عکاس این عکس زیبا هم خودشون بودند

 


درضمن دوست عزیزی بنام آقای:  mehdi fatemi لطف کردن و این ایمیل رو برای تبریک سال نو فرستادن که ازشون کمال تشکر رو دارم و خوشحال شدم که از وبلاگ و مطالب خوششون اومده و بابت دعای زیباشون

ba salam khaharam piyaleh matalebet dar salle ghabl sarshar az hararat va enerji mosbat bod va az webloge shoma lezat bordim omidvaram hamishe tofigh bishtar hamrahet bashe va sale jadiid sale por bar salamati kamal va aramesh rafigh hamishegit bashe va har rozet noroz bashe  mamnonam shad bashi

mersi ok

لمس - لمس

لمس

شرمنده آخه اینروزا یه کم سرم شلوغ بود کمی دیر شد ولی مهم نیست

مهم اینه که محبت هیچوقت نباید بی جواب بمونه

تشکر و قدر دانی - لمس

+ نوشته شده توسط پیاله در Tue 8 Apr 2008 و ساعت 2:5 PM |

DJINN - لمس

 DJINN

اولین فیلم: شان ( شاهین ) پسر هنرمند عزیز خانم فتانه که در روز 2008 o6 Mar اکران شد.

این فیلم که درمورد خوبی ها و بدی های دنیاست توسط شاهین نوشته و کارگردانی شده و همچنین ایشون هنرپیشه ی نقش اول این فیلم هم هستند و خانم فتانه هم در این فیلم نقش کوچکی را ایفا کردند ( نقش یک پیشگو ) .

 دیگر دوستان ایرانی که در این فیلم نقش داشتند: خانم ناز و نوید و مهرداد عزیز بودند.

این فیلم قراره انشاالله شماره ی ۲ هم داشته باشه و به گفته ی خانم فتانه؛ پیام زیبای این فیلم  این است که :

اگر انسان متکی بر صفات خوب و انسانی باشد همیشه پیروز خواهد بود و شکست نمی خورد حتی از اهریمن .

من هنوز خودم این فیلم رو بطور کامل ندیدم و واسه ی همین نمی تونم نظر شخصیم رو بگم ولی خب بی صبرانه منتظر دیدنش هستم و به نظرم باید فیلم جالبی باشه و به هر حال دستشون درد نکنه

DJINN - لمس

Djinn Teaser
 

DJINN - لمس

SANTA MONICA, CA - 06 Mar 2008

Naz Deravian, Fataneh, Estefania Iglesias, Mehrdad Salak, Sean Solimon, Meera Varma

DJINN - لمس

DJINN - لمس

Interview with Shahin Sean Solimon

DJINN - لمس

لمس - لمس

لمسhttp://www.myspace.com/seansolimon  

http://www.myspace.com/mehrdadsarlak 

http://www.myspace.com/onlyfataneh  

+ نوشته شده توسط پیاله در Tue 8 Apr 2008 و ساعت 10:37 AM |
خدا همواره مراقب شماست - لمس 
 
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود . توی این شهر بزرگ؛ یه خونه بود که همه دور تا دورش گل کاری بود  نه شوخی میکنم
 
داستان درباره يک كوهنورده كه می خواست از بلندترين كوه ها بالا بره؛ او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجويی خود را آغاز كرد ولی از آنجا كه افتخار اين كار را فقط برای خودش می خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا بروه.

او سفرش را زمانی آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكی ميرفت ولی قهرمان ما به جای آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به صبح برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريک شد.

به جز تاريكی هيچ چيز ديده نمی شد؛ سياهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزی ببيند حتی ماه و ستاره ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند . كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالی كه چيزی به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد...

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگياش را به ياد می آورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديک شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است. حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چاره ای نداشت جز اينكه فرياد بزند:خدايا كمكم كن.
 
 ناگهان صدايی از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهی ؟
 - نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكنی می توانم نجاتت دهم ؟
- البته تو تنها كسی هستی كه ميتوانی مرا نجات دهی.
- پس آن طناب دور كمرت را ببُر

برای يک لحظه سكوت عميقی همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.

روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يک كوهنورد را پيدا كردند كه طنابی به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يک متر با زمين فاصله داشت!!

و شما ؟ شما تا چه حد به طناب زندگی خود چسبيده ايد؟
 
 آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟

هيچگاه به پيامهايی كه از جانب خدا برايتان فرستاده می شود شک نكنيد.

هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.

هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند
 
 
و
 به ياد داشته باشيد: خدا همواره مراقب شماست.

 
لمس - لمس

لمس

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:
 
 می آید، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود
 و
 یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد.
 
 و سر انجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :


" با من بگو از آنچه باعث سنگینی سینه توست ."
 
 گنجشک گفت لانه كوچكی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام .
 
 تو همان را هم از من گرفتی .
 
 این توفان بی موقع چه بود ؟
 چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟
 
 و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست.
 
سكوتی در عرش طنین انداز شد .
 فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود .
خواب بودی؛ باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند، آنگاه تو از كمین مار پر گشودی .
 
 گنجشک خیره در خدایی خدا ماند.


خدا فرمود: 
 و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود .
 
 ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت.
 
 های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.
 
+ نوشته شده توسط پیاله در Sun 6 Apr 2008 و ساعت 2:5 AM |

مثـنوی معـنوی گویا ( MP3 ) - لمس

مولانا جلال الدين محمد بلخی (مولوی)

مثـنوی معـنوی گویا

قرائت و گفتار توسط دکتر عبدالکريم سروش

مولانا - لمس

بشنو از نی چون حکایت می کند

زندگینامه مولانا

نحوه سروده شدن مثنوی

قرائت لب لباب