
سالها انتظار کشیدم ندانستم تنها فاصله در میان: همان انتظار است
سالها به دنبالت گشتمو ندانستم با گشتن نمی توان تو را پیدا کرد
در روز نمی توان روز را پیدا کرد به سادگی هست
پیدا را نمی توان پیدا کرد به سادگی هست
سالها به دنبال خوبی ها دویدم برای رضای تو
ندانستم خوبی زمانی خوبه که برای خوبی باشه نه حتی برای رضای تو
چراکه رضای تو در این است که خوبی را بپذیرم برای خود خوبی؛ نه حتی به عنوان وسیله ای برای بدست آوردن رضای تو
سالها به دنبال فرار از بدی ها بودم برای رضای تو؛ ندانستم رضای تو در پذیرفتن بدی هاست نه در فرار از آنها
حقیقت را بپذیر حقیقت ترا آزاد خواهد کرد
سالها به دنبال رضای تو بودم ندانستم رضای تو در رضای منست
چراکه باید تمام مخلوقاتت را به یک اندازه بپذیرم تا تو از من راضی باشی
و همچنین :
غم را مثل شادی
شکست را مثل پیروزی
بدی را مثل خوبی
( در مورد این مورد آخر: پست قبلی رو مطالعه کنید. مرسی )
چراکه غم را نهایتاً خواهی پذیرفت و به شادی وارد خواهی شد
چرا از همان لحظه اول نپذیری تا سریعتر از غم خارج شده به شادی وارد شوی
فاصله بین دو شادی را غم می گویم
می توان این فاصله را هرچه سریعتر با پذیرش پاک کرد
با پذیرش بدی ست که از بدی در آمده به خوبی منتقل می شوی
( تنها راهی که میشه از بدی ها به خوبی منتقل شد پذیرش آنهاست نه مقاومت در مقابل آنها
وقتی چیزی رو می پذیرید دیگه قدرتش رو ازش می گیرید
مثلاً یک معتاد تا خودش معتاد بودنش رو قبول نداشته باشه نمی تونه از شرّش راحت بشه )
بهرحال روزی مجبور می شوی شکست را بپذیری ؛ چرا تا آن لحظه رنج بکشی
این شکستی بزرگتر از شکست توست
مرگ لحظات است
مریضی و سستی تن است
حقیقت را در لحظه بپذیر حقیقت ترا آزاد خواهد کرد
پذیرش حقیقت به تو درسها خواهد داد ؛ لحظات ترا یاری می دهند برای پیروزی
سالها بدنبال رضای تو بودم ندانستم رضای تو در رضای منست
پذیرش کلید رضای توست
حال که این را می دانم ؛ پذیرش را نمی خواهم برای رضای تو ، که فقط برای خود پذیرش
چراکه می دانم رضای تو در این است که حتی برای بدست آوردن رضای توهم کاری نکنم و هرک