تبليغاتX
لمس

سرزمین آشنا - لمس 

 

( اشو

 ( مهر بابا

( کریشنا مورتی

( پیاله

( یک شب نوجوانی بدون اینکه دعا بخواند پرید توی رختخواب و پتو را روی سرش کشید . مادرش به او یادآوری کرد که دعایش را نخوانده است . او جواب داد: آیا درست است که او این وقت شب، آن هم شب به این سردی، خدا را از خواب بیدار کنم ؟!

 

از چنین بچه ای خداوند دعای کلامی نمی خواهد . همان ملاحظه ای که کرده است که در یک شب سرد خدا را از خواب بیدار نکند عین دعاست . همین احساس او کافی است . نیازی به گفتن چیزی نیست . کلمه ی خدا فقط یک بهانه است . ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل . در واقع کل هستی خداست .

 

کل، الهی است و وقتی شما لبریز احساس الوهیت شوید، ( یعنی خدا ای بودن)  با کل هستی یکی خواهید شد . راه حل مشکل شما رسیدن به آن وحدت است ... هر گاه انسان به نقطه ای برسد که خودش را کاملاً خارج از ذهن ببیند ، آن وقت انسان خدا ای شده است.

 

( چه تجربه بديع و زيبايی است هنگامی كه ذهن فضای تهی خود را مشاهده می كند.

ما هميشه ذهن را مملو از اضطرب ها، اندوه ها، آرزو ها، حسادت ها و نفرت های آن ديده ايم. به محض نامگذاری يک چيز ارتباط ما با واقعيت آن قطع می گردد.

ولی در حالت توجه ( مراقبه یا همان شاهد بودن ) ذهن نمی تواند توصيف گر باشد؛ در اين صورت ارتباط مستقيم است.

 کریشنا مورتی )

 

خدا جدا از شما نیست . خدا نهایت هستی شماست؛ درونی ترین موجودیتان است؛ روح شماست . او صدای پنهانی است که در عمق وجودتان آرمیده است . درست مثل یک رقاص که از رقصش جدا نیست ...

 

( خدا عشق است و كار عشق هم دوست داشتن است.

 دوست داشتن بدون وجود معشوق محال است.

 چون خدا هستی بيكران ابديست، كسی بغير از خودش وجود ندارد كه دوست بدارد.

بنابراين بايستی، خويشتن را معشوق تصور كند و بينديشد كه چون عاشقی او را دوست می دارد.

عاشقی و معشوقی مستلزم جدائيست

و جدائی موجد اشتياق و اشتياق انگيزه جستجو و تلاش می باشد.

 دامنه و دايره جستجو هرچند وسيعتر و تلاش شديدتر گردد، درد فراق بيشتر محسوس و ميزان اشتياق سوزناكتر می شود.

چون اشتياق به غايت درجه رسد، فراق هم به حد كمال می رسد. آنگاه منظور از جدائی، كه درک احساسات عاشقی و معشوقی عشق می باشد، پايان يافته و روزگار وصل پيش می آيد.

چون نعمت وصل حاصل گردد، عاشق متوجه می شود خود معشوقی بوده كه خويشتن را دوست می داشته و وصل خود را خواهان بوده و آنكه مراحل سختی را كه برای اين منظور پيموده، موانعی بوده كه خود بر سر راه خويش ايجاد نموده است.

وصل به غايت دشوار است زيرا شدن آنچه كه شما هم اكنون هستيد غير ممكن است.

وصل چيزی نيست مگر خويشتن را يكتا دانستن.

 

 مهربابا )

 

 سرزمین آشنا - لمسسرزمین آشنا - لمس

 

 شما می گویید این هندوست و آن مسلمان، ولی خداوند همزمان در تک تک آنها موجود است و اگر متعصبانه و یک بعدی به سمت او بروید او که خنثی است ، او که در تمامی ابعاد و جنبه ها پنهان است ...

 

آن وقت اصول و قوانین و کتب آسمانی تان زنجیری می شود که در آن اسیر خواهید شد. اگر عمیقاً به طلب درونتان نگاه کنید می بینید: وداها ، انجیل و تورات و ... مثل وزنه های سنگین روی گردنتان سنگینی می کنند . زیر این بار سنگین له خواهید شد ...

 

باید بدانید : كسانی كه دوستشان داری و كسانی كه از آنها متنفری همگی جلوه های خداوند هستيد . همين جمله كوتاه ميتواند تمام زندگيت را دگرگون سازد. لحظه ای كه فرد دريابد كه همه چيز يكی است عشق به خودی خود طلوع ميكند.

 

هیچ کس به جز خودتان نمی تواند به آنجا برسد .

 

هیچ کس نمی تواند شما را به جلو براند همان طور که هیچ کس هم  نمی تواند شما را به عقب بکشاند. شیطان قدرت گمراه کردن شما را ندارد ( اگر خودتان نخواهید ) . خداوند هم قدرت هدایت شما را ندارد. ( اگر خودتان نخواهید )

 

هیچ کس به جز خودتان نمی تواند به آنجا برسد .

 

 ( و در واقع آنجا همینجاست ... اگر خودتان بخواهید )

 

اشو )

 

لمس - لمس

لمس

( به نام اوکه باعث گرمای قلبم شده

سرزمین آشنـــــــــــا

از احساسم بگم ؟

 نه بهتره تو بگیُ من بنویسم

پر از خالی این دنیا، خالی پر از تو

پر از عشق ِ این دنیا، همه عشق؛ خود تو

پر از آرامش ِ این دنیا، آرامشی از جنس تو

 

احساس وزیدن باد خنک؛

 عبور آن از میان شاخه های بیدُ،

 از میان گیسوان پریشان من

 

احساسی مثل ابر ها را روی زمین داشتن

روی ابر ها قدم برداشتن

این سرزمینی آشناست

غریب آشنا

غریبه بودم در این دنیا؛ برگشتم به سرزمین آشنا

آنجا که من در عشق تو گم می شود

سرزمین آشنا؛ سرزمین پادشاهی تو

آنجا که من نیست؛امر تنها امر توست

سرزمین آشنا؛ آنجا که عادت نیست

بی موقع، باموقع، هر موقع فقط حرف توست

سرزمین آشنا؛آنجا که من جزو کائناتم و کائنات جزو من

آنجاکه نه منی می ماند نه کائنات   تنها حضور تو

سرزمین آشنا:

سورخ پوست، سفید پوست، سیاه پوست، زرد پوست؛

همه جزوی از پیکر تو.

سرزمین آشنا - لمسسرزمین آشنا - لمس

آنجا مرزی نیست؛ نه برای کشورها، نه برای دوستداشتن ها

آنجا که می توان همه را دوستداشت بی توقع

سرزمین آشنا؛ آنجا که همه ی ادیان تو عزیزند

در هر خانه ای؛ انجیل، تورات، گیتا، قرآن، گاتها...

کنار هم گذاشته می شوند؛ خوانده می شوند و عمل می شوند ...

مرگ تعصب هاست در سرزمین آشنا  سرزمین تو

آنجا که پشت هر مشکل و دردی؛ دست آموزگار را می توان دید: دست آشنا

آنجا که مرگ آرزوهاست؛ رضایت بی انتهاست

آنجا که به دنبال هدف نمی دوی؛ هدف را در آغوش گرفته با هم به جلو گام برمی دارید

آنجا که در لحظه زندگی می کنی

در لحظه تصمیم می گیری

آنجا که برنامه ریزی نمی کنی

با برنامه طبعیت با کل کائنات جلو می روی

آنجا که پذیرای حوادثی، فرصتها را می قاپی

آنجا که از هر موقعیتی نهایت استفاده را می کنی

آنجا که احساس می کنی : جهان کوچکست برای گامهای من

آنجا که می دانی کلید گیمیاگری: ایمان است

آنجا که از نهایت منفی ها، بدیها؛ نهایت خوبیها را با پذیرش ُایمان بدست می آوری

آنجا که می توانی یکسان ببینی؛ از هیچ چیزی تنفر و ترسی نداشته باشی:

نه از مرگ، نه از جهنم، نه حتی از شیطان؛ فقط پذیرش شوی و ایمان

آنجا سرزمین آشناست

سرزمین آشنا؛ قلمرو فرمانروایی او

فرمانروایی دلبر  بر دل   در سرزمین آشنا   سرزمین او

 

تقدیم به پادشاه قلبم  پادشاه سرزمین آشنا

سرزمین آشنا  سروده شده توسط پیاله در تاریخ:

05/03/05 شنبه ساعت ۱:۴۵ دقیقه ظهر )

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Fri 2 May 2008 و ساعت 1:58 PM |

 کلاسهای مراقبه - لمس

 

سلاااااااااااااام خوفی ؟

راستش خیال دارم در این وبلاگ کلاس مراقبه بذارم

و تمرین های مراقبه که حدوداً ۷ ، ۸ سال پیش دوره اونو گذرانده ام

البته همینجا از استاد عزیزم خانم جعفری تشکر می کنم

هرچند من این دوره رو مجانی ندیدم ولی خب واسه شما مجانی حساب می کنم

خب لطفا نظرتون رو در قسمت نظرات پایین همین پست واسم بذارید

این کلاس شامل تعدادی تمرین مراقبه :

تمرین توسط برگ درخت

تمرین اصوات

تمرین اُم OM

تمرین رایاما ( راما )

تمرین ورد ( مانترا )

تمرین کاسهء آب

تمرین شمع

تمرین هاله بینی

تمرین دیدن اعداد در سقف

تمرین با خورشید

تمرین مانترایی

تمرین فکر خوانی

تمرین ماه

تمرین تجسم

تمرین جنینی

تمرین فرمان دادن به مغز

تمرین قاشق و روغن

تمرین دیدن اعداد در چشم سوم

تمرین افزایش اراده

تمرین مراقبه پرواز روح و افزایش انرژی روحانی

و

آشنایی با دیدن هاله ها و معنی رنگ های مختلف هاله ها و چگونگی دیدن هاله ها

آشنایی با مانترا و توضیح چگونگی ساختن مانترای شخصی

و

تمرین TM ( تکنیکهای مدیتیشن )

می شود

شرایط شرکت در این کلاس ها اینه که :

۱ . به مدت چهل روز

الف: گوشت قرمز حذف شود

ب: شبها قبل از خواب یک لیوان شیر بخورید

۲ . تمرین ها را یاد داشت کرده و انجام بدید و نتیجه رو در قسمت نظرات واسم بنوسید

اینکه وقتی تمرینی رو انجام می دادید چه احساس یا دریافتی داشتید

و همچنین قبل و بعد از تمرین چه احساساتی داشتید

البته من به اینا احتیاجی ندارم فقط می خوام که

 احساساتتون رو ببینید و در موردش صحبت کنید 

که در واقع اصل مراقبه همینه

در یک کلام شاهد بودن

من خودم دیگه خیلی وقته که این تمرینها رو انجام نمی دم

  و در واقع دیگه در مراقبه ی دائم هستم

ولی واسه ی شروع این تمرینها خیلی کمک می کنه

 
لمس - لمس
لمس

 با تشکر از :

 جناب آقای دکتر مجتبی دوستکام عزیز 

که در قسمت نظرات پست مراقبه فرمودن :

 سپاسگذارم از لطف شما
چرایی مراقبه را به خوبی توضیح دادید
لطفا در مورد چگونگی مراقبه هم راهنمایی کنید
متشکرم

البته بازم می گم واسه من مراقبه اصلی همون شاهد بودن در تمامی لحضات زندگی و همیشه در لحظه ی حال بودن است

 و این تمرینات راهیست واسه ی به اونجا رسیدن

 ولی حقیقت اینه که شما الان اونجا هستید

بی خبران بی خبرن که این بهشت زیبا اینجاست اینجاست

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Thu 1 May 2008 و ساعت 11:26 PM |
 جایِ دگر - لمس
 
حالم هوای دِگرست

روحم یه جای دِگرست

 

سجده کنم با چه سری

این سر جای دِگرست

 

 بی تو صفا چه بی صفاست

باتو زهر هم شکر اندر شکرست

 

حالم حالِ دِگرست

هوا هوای دِگرست

 

 دل در طپش به حکمِ تو

حاکم نه جای دِگرست

 

 دیگر که دیگر نیست درمیان

اینجا تنها حضورِ انور ست

 

دل را که با ما کار نیست

ما را که با ما کار نیست

 

 ما هم ناپدید در حضور

اینجا تنها حضورست در حضور

 

دل در هوای کوی تو

کوهت خود در هوای دل

 

 دل نیست خود جز کوی تو

سلطان نه جای دِگرست

 

 تنها خیالیست بی تویی

بی منی حقیقتی دِگرست

 

 خنده کنم به حکمِ تو

گریه کنم به حکمِ تو

 

 شکر شوم به کامِ تو

شکر خورونی دِگرست

 

 چشمهِ جوشان؛ محبت خُروشان

این دل عطایی دِگرست

 

 بودم که نبودم نیستم چه هستم

این هم شفایی دِگرست

 

 در دل لقایی دِگرست

پیوندِ دل با چیزی دِگرست

 

 از حال: ملولم،از سر: بی سر

از دل: مدهوش،از روح: ساکن

 این مستی از شرابی دِگرست

 

روحم یه جای دِگرست

 این سر جای دِگرست

این دل جای دِگرست

 این روح جای دِگرست

این جا: اکنون یه جای دِگرست

 

 سجده کنم با چه سری

این سر در ملکوتِ اکبرَست



سروده شده توسطِ پیاله در تاریخِ:
 
07/06/06 چهارشنبه 11صبح

 
لمس - لمس
لمس

 

+ نوشته شده توسط پیاله در Wed 30 Apr 2008 و ساعت 2:40 AM |

 تعالی روحی انسان با استفاده از انرژی جنسی - لمس 

 

يک مراقبه کننده يک سالک روحانی يک عارف يک شخص بيدار شده همگی به وحدت می رسند و شخصی که درسکس حرکت می کند نيز به وحدت می رسد در آميزش جنسی دو فرد يگانه می شوند يک فرد با فردی ديگر در می آميزد و هر دو يکی می شوند در اشراق فرد با کل در می آميزد و با آن يکی می شود آميزش ديداری است بين دو فرد اشراق دياری است بين فرد و تماميت بی پايان طبيعت


ديدار دو فرد فقط می تواند گذرا و مقطعی باشد ولی ملاقات فرد با کل برای هميشه است دو نفر موجوداتی محدود هستند بنابراين اتحاد آنان نمی تواند بی نهايت باشد نمی تواند برای هميشه باشد و اين است آن درد وعذاب تمام عشق هاست که ما نمی توانيم برای هميشه با معشوق يگانه باشيم برای لحظه ای باهم يگانه می شويم ولی دوباره فاصله می گيريم آن فاصله وارد می شود اين فاصله درد آفرين است آزار می دهد

 بنابراين عشاق هميشه در اين وضعيت استيصال هستند آهسته آهسته به نظر می رسد که اين ديگری است که سبب اين جدايی است بنابراين خشم و آزردگی در مورد آن ديگری برمی خيزد ولی آنان که می دانند می گويند دو نفر در اساس دو موجود جدا هستند ديداری گذرا را تحمل می کنند ولی برای هميشه باهم ديدار نمی کنند اين همان درد و رنجی است که سبب ايجاد تفاهم دايمی بين عشاق است و نزاع کردن با شخصی که دوستش داريم آغاز می شود يک تنش يک اکراه و احساسی از انزجار در رابطه می خزد زيرا چنين به نظر می رسد که ديگری نمی خواهد در بياميزد بنابراين يکی شدن کامل نمی شود ولی هيچ فردی در اين خصوص مقصر نيست

 دو شخص نمی توانند در سطح برای هميشه با هم ديدار کنند افراد فقط می توانند موقتی با هم در آميزند زيرا يک فرد محدود است آميختن او نيز محدود خواهد بود وحدت هميشگی فقط می تواند با الوهيت باشد با تمامی جهان هستی باشد

کسانی که تا اعماق سکس پيش می روند به اين احساس می رسند اگر لحظه ای از آميزش بتواند چنين سروری بدهد چيزی که از آميزش هميشگی بتواند ممکن شود ورای اندازه گيری است اگر لحظه ای از آميختن بتواند چنين تجربه شگفت انگيزی بياورد پس آنوقت تجربه يکی شدن با ابديت چقدر بيشتر شگفت انگيز خواهد بود مقايسه سرور حاصل از يکی شدن در سکس و سرور حاصل از يکی شدن با جهان هستی مثل مقايسه نور شمع است با خورشيد که غير قابل قياس است ولی بين سکس و فراآگاهی يک پل يک مسير و يک سفر وجود دارد فراآگاهی آخرين پله نردبامی است که سکس نخستين پله آن است


انرژی جنسی وقتی متحول می شود به عشق مبدل می گردد فردی کود می خرد که به خودی خود بدبو و کثيف است آنرا در مقابل خانه انباشته می کند اينکار او بوی گندی راه می اندازد که گذشتن از کنار خانه وی را برای مردم مشکل می کند ولی فرد ديگری همين کود را در باغچه خانه اش پخش می کند در آن تخم می کارد تخم ها جوانه زده گياه می شوند و گل می دهند وعطر گلها در همسايگی پخش می شود و همه جا را معطر می سازد بوی بد کود به عطر گل بدل می شود قدرت کود با عبور از دانه و گياه به عطر گل بدل می گردد می توان انرژی جنسی را تصعيد کرد تا به فراآگاهی تبديل گردد.

 
بطور کلی يک زوج می توانند در سه شکل نمادين باهم آميزش داشته باشند: مربع، مثلث و دايره


شکل مربع وقتی اتفاق می افتد که هريک از زوجين به دو قسمت حسی و فکری تقسيم شده اند در اين شکل عمل جنسی ملاقات دو نفر نيست بلکه ملاقات چهار نفر است در اين شکل ديداری عميق صورت نمی گيرد و اين ديداری کاذب است يکی شدن صورت نمی گيرد زيرا قسمت عميق تر زوجين پنهان است و تنها دو روند ذهنی با هم می آميزند نه دو روند حسی روندهای حسی در عمق پنهان مانده اند.

 
درشکل مثلث دو زاويه قاعده مثلث زوجين هستند و برای يک لحظه زوجين يکی می شوند و زاويه سوم مثلث شکل می گيرد در لحظه ای کوتاه يگانگی و ملاقات صورت می گيرد اين نوع آميزش از نوع اول يا مربع بهتر است زيرا يکی شدن حداقل برای يک لحظه احساس می شود اين احساس يگانگی است که به افراد سلامت و نيروی حيات می بخشد و به افراد نشاط و سر زندگی می دهد.

 
شکل دايره
بهترين نوع آن است که ( تانترا ) آنرا توصيه می کند در اين نوع آميزش زوجين به يک حلقه پيوسته تبديل می شوند زاويه ای وجود ندارد و ملاقات برای لحظه ای گذرا صورت نمی گيرد در واقع اين آميزش در بی زمانی انجام می شود و اين فقط زمانی اتفاق می افتد که زوجين بدنبال تخليه و انزال نباشند اگر بدنبال انزال باشند رابطه از نوع مثلث خواهد شد زيرا لحظه ای که انزال رخ دهد نقطه تماس گم می شود.

 تانترا ماندن در ابتدا و حرکت نکردن به سمت انتها آميزش جنسی را توصيه می کند با توجه دادن به اين نکات:


( عمل جنسی را نبايد به عنوان راهی که به جايی ختم می شود نگريست نبايد به آينده فکر کرد بايد در زمان حال ماند و از ملاقات تن ها و روح ها لذت برد و در يکديگر رسوخ نمود و در يکديگر ذوب شد اگر بين زوجين عشق وجود نداشته باشد سکس شتاب زده خواهد بود اين رسوخ کردن در يکديگر به زوجين بصيرت و آگاهی های جديدی می دهد اگر برای اتمام کار شتاب نکنند آميزش شان کمتر جنسی و بيشتر معنوی خواهد شد و ميان دو انرژی بدن يک اتحاد عميق و خاموش ايجا می شود و می توانند مدت طولانی باهم بياميزند و با گذشت زمان اين با هم بودن و آميزش عميق و عميق تر می شود و به اين ترتيب اشراق را احساس خواهند نمود آنگاه عمل جنسی تبديل به مراقبه يا مديتيشن می شود و ديگر شکافی در شخصيت تقسيم شده باقی نمی ماند. )

 بيماری های عصبی از شکاف و تقسيم شخصيت بوجود می آيد.


بسياری معتقدند ازدواج گورستان عشق است و عشقی که بين زن و مرد ايجاد می شود پس از ازدواج از بين می رود اما چگونه می توان اين عشق را پاس داشت و آنرا به عشقی پایدار بدل کرد تنها راه اين است که همسر را همچون يک راز ناشناخته دانست زيرا انسان يک راز بی نهايت است زيرا هر انسان بارقه ای از ذات الهی را درون خودش دارد.

 هرچه بيشتر در مورد يک شخص بدانيم متواضع تر خواهيم شد بيشتر احساس خواهيم کرد که آن راز دست نخورده باقی مانده و آن راز ژرف تر خواهد شد اگر عشق واقعی باشد هرگز ديگری را به ماهيتی شناخته شده تنزل نخواهيم داد زيرا فقط اشيا را می توان شناخت انسان ها هرگز قابل شناخت نيستند تنها اشيا هستند که بخشی از دانش ما می شوند يک فرد يک راز است بزرگترين رازی که وجود دارد.

 ازدواج يک تشريفات قانونی و يک قرارداد جامعه برای حفاظت زوجين است اما عشق مرکز و اصل رابطه زوجين است پس از ازدواج نبايد سعی کرد که ديگری را تصاحب نمود اينکه بگوييم او شوهر من است يا وی زن من است زيبايی يک فرد و يک انسان را به چيزی زشت تنزل داده ايم زنان و شوهران به دنیا تعلق دارند با بخاطر سپردن مقدس بودن همسر عشق دائمی خواهد شد

 عاشق هميشه در ترديد است او هميشه به معشوق فضايی می دهد که خودش باشد او هميشه شاکر است هرگز احساس نمی کند که معشوق جزيی از دارايی وی است عاشق از اينکه معشوق در لحظاتی به وی اجازه می دهد تا وارد خلوتگاه درونی او شود سپاسگذار است.


اگر زن و شوهر بتوانند سعی کنند با هماهنگی و عشقی فهيمانه نسبت به يکديگر به ارزش رابطه جنسی بين خود پی ببرند و قدرش را بدانند با احساسی خالص از سرور بدون احساس اندوه آنوقت رابطه آنان متحول شده و ارتقا می يابد.


ازدواج های عاشقانه محکوم به شکست اند زيرا پديده ای شاعرانه اند فرد عاشق می شود و شروع می کند به رويا بافتن در مورد زن يا مرد دلخواهش و زمانی در روياهايش به اوج می رسد؛ اين روياها تا وقتی زن يا مرد دلخواهش را ملاقات کند ادامه می يابند سپس بعد از وصال آن روياها شروع می کنند به از بين رفتن وقتی همسر يا شوهر را همانگونه که هستند می بيند ماه عسل تمام می شود اما وقتی عشاق آينه يکديگر می شوند عشق تبديل به مراقبه می شود.

در رابطه عاشقانه معمولی طرفين نسبت به يکديگر کور می شوند و بسياری از عيوب يکديگر را در حالت عاشقانه ناديده می گيرند.


اما در رابطه عاشقانه از نوع مراقبه زوجين به جستجو و يافتن طرف ديگر ادامه می دهند و راههای تازه ای برای با هم بودن می يابند.

هر فرد يک راز بی نهايت تمام نشدنی است قابل پی بردن نيست امکان ندارد که هرگز بتوان گفت همسرم را شناخته ام تنها می توان گفت نهايت سعی ام را انجام دادم ولی راز هميشه راز باقی می ماند هرچه بيشتر بشناسی ديگری اسرارآميزتر می گردد آنوقت است که عشق يک ماجراجويی هميشگی خواهد بود.

همديگر را دوست داشتن ولی از عشق يک قيد نساختن عشق بايد هديه ای رايگان باشد چه بگيری و چه ببخشی نبايد درخواستی داشته باشی وگرنه هرچند در کنار هم باشيد بسيار از يکديگر فاصله خواهيد داشت و آن موقع دیگر هيچ ادراکی شما را به هم پيوند نخواهد زد حتی فضايی را برای پل زدن باقی نخواهيد گذاشت.


اين يک قانون بنيادی است که خيلی به هم نزديک شدن فضايی را برای آزاد بودن نگذاشتن گل عشق را نابود ميکند زن و مرد هر کدام به فضای خودشان نياز دارند اينکه زن و مرد مجبور باشند در لحظاتی که با هم نيستند برای هم توضيح بدهند که کجا بودند و چه می کردند قيد زدن به عشق است.

اما عشق برای اينکه ارضا کننده باشد لازم است از عشق يک انسان به عشق به تماميت هستی ارتقا يابد در آن وقت آنچنان عاشق خواهی شد که نيازمند بخششی خواهی بود.

ازدواج های معمولی از روی نياز به ديگری صورت می گيرد و همين نياز موجب دلبستگی فرد به همسرش می شود اين وابستگی عدم استقلال می آورد و آزادی را محدود می کند وقتی آزادی محدود شد همان عشق های کوچک معمولی بين زن ومرد از زندگی شان رخت بر می بندد اما اگر فرد با مراقبه آشنا شود عشق خود را شامل تمام هستی کند به تنهايی چنان مسرور می شود که نيازی به ديگری نخواهد داشت.

 وقتی به ديگری نيازی نداشته باشی وابستگی از بين خواهد رفت وقتی محتاج ديگری نباشی می توانی شادی ات را سهيم شوی و سهيم کردن ديگران در سرور و شادی خود يعنی عشق متعالی يه همسر که آزادی را محدود نمی کند و پايدار خواهد ماند عشقهای معمولی به دليل آنکه از نياز زاده شده اند از اينکه فرد نمی تواند بدون همسر به زندگی ادامه دهد در بطن خود ضد خودش و عامل تخريب خودش را دارد و آن وابستگی به همسر است نيازی که عشق معمولی از آن سرچشمه گرفت وابستگی می آورد آزادی را محدود می کند و عشق را اندک اندک از بين می برد.


اما عشق به تماميت هستی عشقی بی انتهاست و سروری بی پايان می آورد و ازدواجی که بر مبنای اين نوع عشق شکل می گيرد نوعی بخشيدن است عشقی واقعی و پايداری آن موجب ثبات خانواده می گردد اين ازدواج و عشق نه از روی فقر بلکه از روی غناست زيرا تو چنان فراوان داری که بايد آنرا ببخشی و نثار کنی درست مثل گلی که می شکفد و عطرش را به بادها می سپارد.


معمولا عشاق می خواهند که معشوقشان فقط آنان را دوست بدارد و عاشق هيچکس ديگری نباشد ولی آنان نمی دانند کسی که نتواند همه را دوست بدارد نمی تواند هيچ کس را دوست بدارد

زن از شوهرش می خواهد فقط عاشق او باشد جريان عشق شوهر فقط به سمت او جاری باشد ولی درک نمی کند چنين عشقی دروغين است و مسبب آن خود وی است شوهری که هميشه پر از عشق برای همه نباشد چگونه می تواند عاشق همسرش باشد؟

عاشق بودن انسان يعنی اينکه در طول شبانه روز عشق ورزيدن خصلت انسان است انسان نمی تواند برای يک نفر سرشار از عشق باشد و برای ديگران تهی از عشق.

 عشق به طبيعت درونی فرد مربوط است نه به نوع رابطه عشق ربطی به ارتباط ندارد و حالتی از بودن است بخشی از شخصيت درونی افراد است

لازم است ياد بگيريم که عاشق همه چيز باشيم به گياهان پرندگان انسانها بيگانگان و به کسانی که بسيار از ما دورند به ماه و ستارگان عشق بورزيم تا عشق درون ما رشد کند .


عشق و مراقبه دری از الوهيت بر روی انسان می گشايند عشق به علاوه مراقبه مساوی است با خداگونگی.

 

در صورت تمایل به مطالعه قسمت اول روی لینک زیر کلیک کنید.

http://piyaleh.blogfa.com/cat-162.aspx

 

لمس - لمس
 
 این متن خلاصه ای ست از کتاب: سکس تا فرا آگاهی
(مجموعه ای از سخنرانی های اشو عزیز)
 
 مترجم این اثر: دوست عزیزم جناب آقای محسن خاتمی.
حق هرگونه كپی برای مترجم محفوظ است.
در صورت تمايل به خريد كتاب با مترجم تماس بگيريد.
لمس
+ نوشته شده توسط پیاله در Tue 29 Apr 2008 و ساعت 1:19 PM |

 مراقبه - لمس

 

مراقبه، درون ‌پویی، خود پژوهی، یا تربیت  و کنترل  ذهن توسط تکنیک های درون نگرانه برای رسیدن به شادی، آگاهی و آرامشی عمیق و طولانی و غیر وابسته است.

مراقبه به یک معنا تسلط بر ذهنی است که کماکان بر شما مسلط است. مراقبه درک حقیقت نجات خویش به دست خویش و درک تغییر جهان خویش به واسطه ی تغییر ذهن است .

مراقبه دانش شناخت و دگرگون کردن خویش و دنیای خویش است.

چرا مراقبه می کنیم ؟

1- شفای روح و جسم یعنی ایجاد هماهنگی در ذهن و سیستم های بدن برای زدودن عارضه های روحی و جسمی

2- ایجاد تمرکز برای زدودن اندوه و اضطراب توسط زیستن در زمان حال

3- ایجاد حس بی نیازی

4- ایجاد شادی عمیق و بلاشرط و غیر وابسته به افراد و اشیاء

5- ایجاد جذابیت وجودی

6- ایجاد اقتدار وجودی

7- ایجاد آگاهی تزلزل ناپذیر و عمیق به شکل روشن بینی و بصیرت باطنی.

8- ایجاد حس عمیق رضایت خاطر و خوشبختی

9- تخریب تمناها و هوس های مخرب و کنترل اساسی شهوت

10- ایجاد حس یگانگی با طبیعت

11- تقویت بنیادین اراده و عقل

و ده ها دلیل دیگر که نشانگر اهمیت حیاتی و فوق العاده مراقبه است .

تمام آیین های درون انگارانه و چندین دین بزرگ به خصوص ادیان شرقی نظیر هندوئیسم و بوداگرایی آیینهای مراقبه را نیز در بر می‌گیرند.

 اکثر روشهای محبوب مراقبه ریشهٔ شرقی دارند و استادان بودایی به تبعیت از بودا بسیار در رشد و گسترش عمل مراقبه کوشیده اند.

انسان همواره در زمان گذشته یا آینده سیر می‌کند و همیشه در هراس از آینده و غم و افسوس گذشته‌است و از لحظه زنده و پویای اکنون غافل است. انسان نیروی درونی خود را به این طریق از دست می‌دهد. مراقبه تمرینی است که به انسان می‌آموزد چگونه در زمان حال زندگی کند و نیروی ذهنی خود را در راه هدفی که می‌خواهد به کار گیرد.

از بودا پرسیدند: تو و شاگردانت چه می کنید؟


او پاس